پیامبر صلی الله علیه و آله و دخترش فاطمه(س)



در عصری که جهان، غرق در جهل و نادانی، ظلم و ستم، غارتگری و وحشیگری به سر می برد، و به این زندگی افتخار و مباهات می کرد، خداوند پیامبری را برانگیخت که «رحمة للعالمین» بود و منجی انسانها از سیاهی، او هم با شرک و بت پرستی مبارزه کرد و هم با سنّت ها و ضدّ ارزش هایی همچون تحقیر و زنده به گور کردن دختران.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این رسالت عظیم را، هم در
سخن و هم در عمل انجام می داد. آن حضرت در برخورد با دخترش فاطمه علیهاالسلام همگان را به حیرت وامی داشت. دست دخترش فاطمه علیهاالسلام را می بوسید و می فرمود: «پدرش فدای او باد.»7 و زمانی که حضرت عازم سفر بود فاطمه علیهاالسلام آخرین کسی بود که پیامبر از او خداحافظی می کرد و در بازگشت نیز زودتر از هر کسی به دیدن وی می رفت و می فرمود: «بوی بهشت را از دخترم فاطمه استشمام می کنم.»8 رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله با این سخنان و برخورد عملی با دختر خود، علاوه بر شناساندن مقام و عظمت اهل بیت علیهم السلام و تأکید بر ادامه سلسله ولایت و امامت از طریق دختر خود، می خواستند به تمامی انسانها ثابت کنند که در آخرین دین الهی، «دختران و زنان» از کرامت و جایگاه خاصّی برخوردارند. و به حق می توان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را بنیان گذار تکریم دختران و زنان دانست.

در حدیثی نقل شده است که به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله خبر دادند، خداوند به وی دختری عطا کرده است؛ حضرت نگاهی به اصحابش کرد، آثار ناخشنودی را در چهره آنان نمایان دید. لذا فرمود: «این، چه حالتی است که در شما می بینم؟ خداوند گُلی به من داده است که آن را می بویم و (اگر نگران روزی او هستید) روزی او با خداست.»9

آن حضرت با آنکه پسری برای او نماند ولی هرگز شنیده نشد که اظهار گلایه کند.

نگاه قرآن به دختر

نگاه اسلام و قرآن به زن به عنوان موجودی از نظر آفرینش و خلقت همسان از مرد می باشد و خداوند می فرماید: هو الذی خلق لکم من نفس واحده و جعل لکم منها ازواجا؛ (نساء آیه۱)

هر چند که قرآن تفاوت هایی میان زن و مرد قایل است و از نظر جسمی آنان را ناتوان و سست تر از مردان و در مجادله و گفت وگوهای جدلی ضعیف تر از ایشان می شمارد. آنان را آفریده هایی می شمارد که در زیورآلات و زینت رشد و پرورش می یابند و از احساسات و عواطف قوی تر از مردان برخوردارند. همین عواطف قوی به گونه ای عمل می کند که گاه احکام عقلی را زیر پا می گذارند و این توهم پدید می آید که ایشان از نظر عنصر عقل ناقص هستند؛ در حالی که قوت و قدرت عواطف و احساسات موجب می شود تا عقل عقب نشینی کند و فرصت بیشتری به عواطف و احساسات بدهد؛ این مسئله ای است که برای بقای نوع بشر بدان نیاز است؛ زیرا عواطف و احساسات قوی زن موجب می شود که مسئولیت بار سنگین نه ماهه آبستنی را تحمل کند و پس از تولد از فرزندش چون گرامی تر از مایه جانش محافظت و مراقبت .
هر چند که دختر و زن از یک جنس به شمار می آیند ولی تفاوت هایی است که بیان آن می تواند در تبیین نگرش قرآن به دختر و جنس زن به طور کلی مفید باشد. دختر همان فرزند مادینه انسان است که با نگاه به مسئله فرزندی مورد تحقیق و پژوهش قرارمی گیرد نه از جهت جنس آن
امام سجاد (ع) مي فرمايد: «هن قواریر لا تکسروهن» دختران و زنان مانند بلورند آنها را نشکنید، چون فطرت و ساختمان روحی و احساسی دختران همانند یک گل لطيف است.

اینفوگرافی زنجیره پلید

تحليل قرآن از فرزند سالم و صالح

فرزند سالم و صالح يكي از نعمت هاي الهي به بندگان است كه بدين ترتيب نعمت و فضل الهي بر بندگان تمام مي شود و آرامش و آسايشي خاص فزون تر از آرامش ابتدايي وجود همسران، در كنار هم پديد مي آيد. با اين همه بسياري از مردم قدر اين نعمت و فضل بزرگ الهي را نمي دانند و همان گونه كه در زندگي شخصي نسبت به نعمت هاي الهي راه ناسپاسي را در پيش مي گيرند، همچنين نسبت به فضل فرزند اين گونه عمل مي كنند و كفران نعمت مي كنند.
نويسنده در اين مطلب بر آن است تا آموزه هاي قرآني را درباره اهميت فرزند، حقوق طرفين، راه هاي محبت و نيز سپاسگزاري از اين نعمت را بيان كند.
آرزوي فرزند، آرزوي هر انسان
هر موجودي، خواسته و ناخواسته بر آن است تا نوع خود را حفظ كند. اين بقاي نوع، هر چند كه در بسياري از موجودات به عنوان يك قانون و سنت الهي صورت مي گيرد و به شكل غريزي در نهاد همگان قرار داده شده اما در نوع انساني، به سبب وجود اراده و اختيار، معنا و مفهوم ديگري مي يابد. همه موجودات بطور طبيعي و غريزي به فرزندداري گرايش داشته و اقدام به آن مي كنند.
در نهاد همه موجودات علاقه به فرزند به هر شكل آن قرار داده شده است. در انسان نيز اين علاقه و محبت وجود دارد (آل عمران، آيه 14 و توبه، آيه 24) و توليد نسل يكي از دغدغه ها و علاقه مندي هاي انساني است تا اين گونه بقاي نسلي تضمين گردد. از گزارش خداوند در آيه 189 سوره اعراف درباره آدم و حوا (عليهما السلام) اين معنا به دست مي آيد كه ايشان آرزوي داشتن فرزندي صالح را داشتند؛ زيرا مراد از نفس واحده همان حضرت آدم(ع) و منظور از زوجها همان همسرش حضرت حوا(ع) است (جامع البيان، طبري، ج 6، جزء 9، ص 190) آن دو بزرگوار هنگامي كه دريافتند كه حوا آبستن است، از خداوند خواستند تا فرزندي صالح و سالم به ايشان ارزاني كند. به اين معنا كه از نظر اعضا كامل و بدون بيماري و نقص باشد و از نظر روحي و اعتقادي نيز در مسير كمال گام بردارد. (اعراف، آيه 189 و 190 و نيز الميزان، ج 8، ص 375)
از اين آيات همچنين به دست مي آيد كه هر انساني اين گونه است و آرزوي داشتن فرزندي سالم و صالح را دارد و از خداوند مي خواهد كه فرزندي سالم و صالح به ايشان عنايت كند تا اين گونه سپاسگزار نعمت هاي الهي باشند؛ ولي با اين همه، بسياري از همسران پس از برخورداري از فرزندي اينچنين، راه ناشكري را در پيش مي گيرند و گمان مي كنند كه در توليد فرزند كسي غير از خداوند نقش داشته است، در حالي كه اينچنين نيست و تنها خداوند است كه اين نعمت فرزندداري و فرزند سالم را به ايشان بخشيده است. (همان)
علاقه به فرزند اختصاص به عامه مردم ندارد، بلكه حتي پيامبران اولوالعزم چون حضرت ابراهيم(ع) به فرزند علاقه مند بود و از آن جايي كه تا زمان پيري فرزندي نداشت، همواره دغدغه بي فرزندي او را مي آزرد. از اين رو با بشارت فرزندداري از سوي فرشتگان، ضمن شگفتي و تعجب، شادان مي شود و همسرش اين شادي را به صورت صوت و هيجانات صدايي ابراز مي كند. (حجر، آيات 51 تا 54؛ و هود، آيات 69 تا 72) همچنين حضرت زكريا(ع) نيز با بشارت فرزندي به نام يحيي(ع) خوشحال مي شود و با روزه سكوت، اين نعمت را شكر مي گذارد. (آل عمران، آيات 38 و 39؛ و نيز مريم، آيات 2 تا 7)
خداوند در آيه 14 سوره آل عمران، بيان مي كند كه در ذات انسان ها علاقه به فرزند قرار داده شده و همين عامل خود عامل گمراهي بشر نيز مي شود، زيرا در دام اين زينت دنيايي مي افتد و مسير تعالي را گم مي كند و يا از آن دور مي شود؛ زيرا محبت ويژه به فرزند همانند محبت به زن و مال و متاع دنياي فريبنده، اجازه نمي دهد تا در مسير آخرت و كمال گام هاي درست و استوار را بردارد.
فرزند، آزمون بزرگ الهي
فرزندداري ارتباط تنگاتنگي با عواطف و احساسات بشري دارد و به بخش بزرگي از نيازهاي عاطفي و احساسي بشر از اين طريق پاسخ داده مي شود. عشق و علاقه به فرزند همان اندازه كه پاسخگوي عواطف و احساسات آدمي است همان اندازه مايه آزمون هاي بزرگي براي اوست. انسان ها به اشكال گوناگون در دام اين آزمون گرفتار مي شوند و به سادگي نمي توانند سربلند از آن بيرون آيند.
خداوند گزارش مي كند كه برخي از مردم به فرزند تفاخر مي ورزند (كهف، آيات 34 تا 39) و فرزند بيشتر را مايه تفاخر و بزرگي خود برمي شمارند و بدان بر ديگران تكبر مي ورزند و خودنمايي مي كنند (مريم، آيه77؛ و نيز سبا، آيات 34 و 35) همين تفاخر و تكاثرطلبي، آنان را از خود و خدا جدا مي كند و موجبات شرك، كفر و انكار قيامت و معاد ايشان را فراهم مي آورد. (كهف، آيات 34 و 36 و 37 و 42)
البته برخي از فرزندان به طريق ديگر مايه گمراهي بشر مي شوند و در دام خسران و زيان ابدي مي افتند. (نوح، آيه 21) از اين افراد مي توان به كودكي اشاره كرد كه حضرت خضر(ع) وي را مي كشد چون زمينه كفر و گمراهي والدين خود را فراهم مي آورد. از اميرمؤمنان علي(ع) اين معنا درباره عبدالله بن زبير آمده است كه موجبات گمراهي پدرش زبير را فراهم آورد و او را به جنگ با علي(ع) وادار كرد.
خداوند در آيه 14 سوره تغابن از دشمني برخي از فرزندان با پدران مؤمن خود در امر دين خبر مي دهد (مجمع البيان، طبرسي، ج9 و 10، ص452) در همين آيه خداوند به مؤمنان توصيه مي كند تا هوشياري خود را حفظ كنند و از تأثيرات سوء فرزندان خود در امر دين بر حذر باشند؛ چنان كه از ايشان خواسته است تا با عفو و گذشت و چشم پوشي همراه با هوشياري زمينه بازگشت آنان به دين را فراهم آورده و اجازه ندهند تا ايشان به سبب تسلط عاطفي خود بر والدين آنان را گمراه كنند. در حقيقت مدارا با فرزندان بايد به شكلي باشد كه ايشان به دين بازگردند نه اينكه موجبات تزلزل ديني والدين را فراهم آورند و آنها را به راهي كه مي روند ببرند و در دام گمراهي افكنند.
اصولا يكي از روش هاي آزمون الهي، آزمون با نعمت است كه از اين جمله مي توان به آزمون انسان ها با فرزندان اشاره كرد. از اين رو خداوند در آياتي از جمله 28 سوره انفال و 14 و 15 سوره تغابن نسبت به آزمايش مؤمنان از طريق فرزندان هشدار مي دهد تا آمادگي روحي و رواني براي اين آزمون سخت و خطرناك داشته باشند. اين آزمون، اشكال گوناگوني دارد كه از جمله آنها مرگ فرزندان است (بقره، آيه 155)
خداوند در آيه 34 سوره ص، افكنده شدن جنازه فرزند سليمان بر تختش را وسيله اي براي آزمايش او مي داند و در آيات 83 تا 106 صافات، حضرت ابراهيم(ع) مأمور ذبح فرزندش مي شود تا اينگونه، آزمون الهي را بگذراند.
از نظر بسياري از مردم ارزش فرزند گاه حتي از دين و ايمان و آخرت نيز فراتر مي رود و اين گونه است كه بسياري از مردم دين و ايمان خويش را فداي فرزند مي كنند. از اين رو خداوند به مؤمنان هشدار مي دهد تا در مقايسه و ارزيابي خود به درستي حركت كنند و فرزند را فراتر از ارزش هاي اعتقادي و اموري چون خدا و جهاد و آخرت قرار ندهند. بنابراين لازم است تا انسان هاي مؤمن با پايين قراردادن ارزش فرزند درمقايسه با ارزش هاي الهي، پيامبر(ص)، جهاد و آخرت، درمسير تعالي و كمال به درستي گام بردارند. (توبه، آيه 24)
البته از نظر قرآن، فرزند خود يك ارزش است به شرط آنكه درمسير تعالي وكمال مورد ارزيابي قرار گيرد و عامل بازدارنده نباشد. با اين همه حتي اگر فرزند به عنوان يك ارزش و نعمت الهي با ديگر امور چون احسان و انفاق و محبت به خدا و اولياي الهي سنجيده شود، فرزند درمقايسه با آن باقيات صالحات، داراي ارزش محدود و ناچيزي است. (كهف، آيه46)
به سخن ديگر، اميدبستن به فرزند، درمقايسه با اميدواربودن به پاداش الهي امري كم ارزش و ناچيز است؛ بنابراين بايد توجه بيشتري به ديگر باقيات صالحات داشت و براي ذخيره آخرت و دست يابي به كمالات از آن بهره برد.
حقوق طرفين
هريك از فرزند و والدين حقوق و تكاليفي دارند كه لازم است آن را رعايت كنند. فرزند سالم و صالح فرزندي است كه به اين دو تكاليف و حقوق خويش به درستي آگاه باشد و براساس آن حركت كند.
از وظايف والدين نسبت به فرزند آن است كه نام خوب و زيبايي براي وي برگزينند تا در آينده از نام خويش شرمگين نشود. در روايات از جمله حقوق فرزند انتخاب نام خوب دانسته شده است.
از ديگر وظايف والدين تعليم و تربيت فرزندان است. تعليم و تربيت از هر چيزي حتي تغذيه نيز واجب تر است. البته اين بدان معنا نيست كه فرزندان از تغذيه و بهداشت مناسب و خوب برخوردار نباشند، بلكه به معناي توجه ويژه پدر و مادر به تربيت و تعليم فرزندان است. بنابراين نبايد عشق و علاقه به فرزندان، والدين را از تربيت و تعليم درست غافل سازد. خداوند در آيات 58 و 59 سوره نور، به والدين سفارش مي كند تا در تربيت فرزندان كوشا باشند و مسائل مهمي چون آداب زندگي و ريزه كاري هاي آن را بياموزند. از آن جمله بر ايشان است كه به فرزندان بياموزند كه چگونه مي بايست در خلوتگاه والدين رفت و آمد كنند و بي اجازه ايشان به هرجايي نروند. در آيات 17 و 19 سوره لقمان، آموزش اخلاق و آداب معاشرت از مهمترين وظايف پدر نسبت به فرزندش بيان شده است. بنابراين محبت و عشق نبايد مانع آموزش هاي سخت و ناخوش اخلاقي و آداب معاشرت شود.
حضرت علي(ع) مي فرمايد: «ما نحل والد ولدا نحلا افضل من ادب حسن؛ هيچ پدري هديه اي بهتر از تربيت نيكو به فرزندش نداده است.» (نوري الطبرسي، ميرزا حسين؛ مستدرك الوسائل ج15، ص165) پيامبر(ص) فرمود: «لأن يودب الرجل ولده خير له من ان يتصدق كل يوم ينصف صاع؛ اگر پدري فرزندش را تربيت كند، بهتر از اين است كه روزي يك و نيم كيلوگرم طعام صدقه بدهد.» (حرعاملي، محمدبن الحسن؛ وسايل-الشيعه، ج15، ص195)
همچنين امام صادق(ع) درباره فرزند، سه حق را بر پدر لازم مي داند كه يكي از آنها جديت در تربيت اوست: «تجب للولد علي والده ثلاث خصال: اختياره لوالدته و تحسين اسمه والمبالغه في تأديبه؛ فرزند برپدر سه حق دارد: انتخاب مادر مناسب براي او، نام نيك نهادن بر او و جديت در تربيت او». هر سه حق مي تواند در تربيت فرزند مؤثر باشد، ولي تأثير قسم سوم كاملا تربيتي است. (مجلسي، بحارالانوار؛ ج 7، ص 236)
و نيز فرمود: «دع ابنك يلعب سبع سنين و يؤدب سبع سنين الزمه نفسك سبع سنين فان افلح و الا فلا خير فيه؛ فرزندت را هفت سال رها كن تا بازي كند و هفت سال دوم او را تربيت كن و هفت سال سوم نيز همراه و ملازم او باش. اگر هدايت شد چه خوب وگرنه ديگر خيري در او نيست».(وسائل الشيعه؛ ج 51، ص 194)
البته مراد امام(ع) از اين كه فرمود بعد از 12 سالگي اگر هدايت نشد، ديگر خيري در او نيست قطعي بودن اين امر نيست، زيرا كودكي كه حدود پانزده سال به تربيتش پرداخته شود و هدايت پذير نباشد، ديگر چندان اميدي نمي توان به او داشت. شايد هم مراد اين باشد كه ديگر وظيفه پدر درباره تربيت او ساقط است و تربيت او برعهده خودش مي باشد.
دو روايت ديگر از پيامبر(ص) و علي(ع) در تأييد اين مطلب وارد شده كه به والدين و مسئولان تربيت فرزند دستور مي دهد كه بعد از اين سن ديگر او را آزاد بگذاريد و دست از تربيت او برداريد (قال اميرالمؤمنين«ع»: احمل صبيك حتي يأتي عليه ست سنين ثم ادبه في الكتاب ست سنين ثم ضمه اليك سبع سنين فادبه بادبك فان قبل صلح و الا فخل عنه (وسائل الشيعه؛ ج 51، ص195) يا مي فرمايد: «شما ديگر معذوريد و به تكليف و وظيفه خود عمل كرده ايد». (قال النبي(ص): الولد سيد سبع سنين و عبد سبع سنين و وزير سبع سنين فان رضيت خلائقه لاحدي و عشرين سنه و الا ضرب علي جنبيه فقد اعذرت الي الله (همان منبع)
بنابراين، روايت بر تربيت فرزند در دوران كودكي، نوجواني و اوايل جواني تأكيد فراوان دارند. حضرت علي(ع) در نامه اي خطاب به فرزندش امام حسن(ع) علت اين امر را اين گونه بيان مي كند: «چون قلب كودك مانند زمين خالي است كه هر بذري در آن بكارند مي رويد، من تربيت تو را در كودكي و قبل از اينكه قلبت سخت و ذهنت مشغول شود، آغاز كردم تا تو به حقيقت آنچه را كه اهل تجربه تو را از تجربه مجدد آن بي نياز مي سازند، بپذيري». (نهج البلاغه؛ عبده، ج 3، ص 04)
از اين رو خداوند از موعظه و پنددهي به فرزند همراه با مهرباني و عطوفت به عنوان يك سيره خوب انساني ياد مي كند كه از سوي لقمان(ع) انجام مي شد. (لقمان، آيات 31 تا 91) ازنظر خداوند، حقوق فرزند از پيش از تولد آغاز مي شود و بر والدين است كه اين حقوق را مراعات كنند (بقره، آيه332 و نساء، آيات9تا 21. طلاق، آيه6 و تحريم، آيه6) خداوند در آيه332 سوره بقره بر لزوم رعايت تقوا در حقوق فرزند شيرخوار تأكيد مي كند و محفوظ بودن حق شيرخواري فرزند از مادرش حتي در صورت طلاق را لازم برمي شمارد.
برخورد نيك و گفتار درست و راست با كودكان بويژه فرزندان يتيم از جمله مطالبي است كه در آيه9 سوره نساء بدان اشاره شده است. خداوند باتوجه دادن به مسأله تقوا و ترساندن از عقوبت اخروي و كيفر آتش دوزخ مي كوشد تا مردم را به سوي مراعات اين حقوق وادار سازد. (نساء، آيات9 و 01 و آيات ديگر) چنان كه با برانگيختن عواطف و احساسات انساني بر آن است تا زمينه هاي ايجاد انگيزه براي رعايت حقوق فرزندان بويژه يتيماني كه بيشتر در معرض خطر تعرض به حقوقشان قرار دارند، فراهم آورد.
از حقوق فرزند بر پدر و مادر آن است كه در حق فرزند دعا كنند، چنانكه اين دعا مي تواند پيش از انعقاد نطفه هم باشد. از اين رو حضرت ابراهيم(ع) و زكريا(ع) براي فرزند خويش اين گونه دعا كردند كه خداوند فرزندي سالم و صالح به ايشان ببخشد. (اعراف، آيه981 و بقره، آيات721 و 821 و مريم، آيات5 و 6 و آيات بسيار ديگر)
از حقوق فرزندان آن است كه تفاوتي ميان دختر و پسر نگذارند و ايشان را تكريم و احترام كنند. (آل عمران، آيه16) اين مطلب را مي توان از سيره پيامبر(ص) نيز به دست آورد. البته آيه16 سوره آل عمران كه آيه مباهله نيز خوانده مي شود، به خوبي روشن مي سازد كه در تحليل قرآني، فرزندان دختر و پسر باهم در ازرش انساني تفاوتي ندارند. از اين رو حسن و حسين(ع) فرزندان حضرت فاطمه(س) به عنوان فرزندان و پسران پيامبر(ص) معرفي شده است تا اين گونه نشان دهد كه هيچ تفاوتي ميان دختر و پسر نيست، زيرا پسران حضرت فاطمه(س) به عنوان پسران پيامبر(ص) معرفي شده اند.
از ديگر حقوق فرزندان آن است كه آنان را از مرگ و تلف شدن حفظ كنند. بنابراين كشتن فرزند از ترس فقر و گرسنگي گناهي نابخشودني و امري سفيهانه و جاهلانه شمرده شده است. (انعام، آيات041 و 151 و اسراء، آيه13). در عصر حاضر نيز افراد بي خردي به دلايل واقعي فرزند خود را به كشتن مي دهند و با انجام سقط جنين، در حق فرزند ظلم مي كنند.
مشورت با فرزندان در مسايل مربوط به ايشان از امور شايسته اي است كه در آيه201 سوره صافات به آن توجه داده شده است. خداوند در آيات 18 و 101 و 201 همين سوره به سيره حضرت ابراهيم(ع) اشاره مي كند كه به مشورت با فرزندش مي پردازد و از وي نسبت به عمل خود و واكنش وي پرسش مي كند.
حقوق پدر و مادر
در مقابل، به فرزندان نيز توصيه شده تا مراعات والدين به ويژه در هنگام پيري و ناتواني را بكنند و ايشان را يار و ياور باشند. خداوند در آيه53 سوره آل عمران، خدمت فرزند به مادر را از حقوق طبيعي مادر دانسته است كه البته مادر مي تواند از اين حق خويش بگذرد. ولي اين بدان معنا نيست كه فرزند دست از خدمت مادر بشويد. البته مادر مي تواند فرزند خويش را به خدمت ديگري حتي خدا درآورد و از حقوق خويش بگذرد و به ديگري بدهد، چنان كه همسر عمران از حق خويش گذشت و حضرت مريم(س) را به خدمتكاري خانه خدا درآورد.
خداوند در آيه51 سوره احقاف تبيين مي كند كه يكي از حقوق والدين آن است كه فرزندان در حق ايشان دعا كنند تا مورد رحمت الهي قرار گيرند. اين دعا در حقيقت پاداش تربيتي است كه والدين در خردسالي در حق فرزندان روا داشته اند. (اسراء، آيات32و 42)
بر فرزندان است كه در هنگام سخن گفتن با والدين مراعات تكريم و احترام ايشان را نمايند و به صورت محترمانه با آنها سخن بگويند و درشتي نورزند و حتي سخني كه بيانگر آزردگي و خستگي است بر زبان نرانند. (اسراء، آيه32)
فرزندان بايد همواره شكرگزار خدا و والدين خويش باشند و اين شكرگزاري بر فرزندان امري واجب و لازم است تا دست كم گوشه اي از رنج ها و سختي هاي والدين و محبت ايشان را جبران كنند. (لقمان، آيه41)
هرگونه زيان رساني به والدين از سوي فرزندان امري حرام و گناهي است كه مورد نهي الهي قرار گرفته و خداوند در آيه332 سوره بقره از آن برحذر داشته است.آنچه بيان شد تنها گوشه اي از حقوق متقابل فرزند پدر و مادر است و سخن در اين باره بسيار است اما به لحاظ رعايت اختصار به همين مقدار بسنده مي شود.

حيف كه تهران دو كوهه ي قشنگي نيست!

گفتم مي‌شنوي چه آهنگ حزيني دارد ؟ گفت: آري اين صداي ... است كه مي‌خواند. گفتم: نه, نه خوب گوش كن من صداي قافله را مي‌گويم قافله دو كوهه كه دارد دور مي‌شود .

گفت: دور نمي‌شود عزيزم دارد گم مي‌شود. گفتم: من نمي‌گذارم كه صداي زنگ قافله دو كوهه در دالان گوش‌هاي من گم شود. گفت: گم مي‌شود دير يا زود اين جبر تاريخ است. گفتم :تاريخ مديون دو كوهه است.من هنوز صداي نيايش‌ها را مي‌شنوم من هنوز صداي زيارت عاشوراها را مي‌شنوم. باور كن كه دوكوهه زنده است. گفت:اين انعكاس دور صدايي است كه سال‌هاي سال مرده است.
گفتم : من جا مانده‌ام بايد بروم.قافله دوكوهه دارد مي‌رود. گفت: مي‌رود نه بگو رفت. گفتم: هواي آن روز ها را كرده‌ام هواي دوكوهه را هواي بي‌رنگي را هواي يك رنگي هواي آن مردان بي‌ادعا گفت:اصحاب كهف شده‌اي سكه بي‌وقت مي‌خواهي؟ گفتم:دلم براي آن روزها تنگ شده حسرت يك شبش را دارد من اينجا زنده نمي‌مانم من با دوكوهه زنده‌ام. گفت: چشمهايت را باز كن تقويم بالاي سرت است . سال دو هزار را گذرانديم.دوره دل دادگي ها به خاطره ها پيوست.
از اينترنت حرف بزن. گفتم:ديسكت براي گنجاندن شبهاي دوكوهه سرد است. من نمي توانم حاج همت را با آن همه عظمت را توي حقارت سي دي جا دهم. گفت: ديروز ها تمام شدند.دوكوهه ها و حاج همت ها رفتند.چشمهايت را باز كن دنياي خودت را ببين. گفتم:دنياي من دوكوهه ها و حاج همت ها و با كري هاست..خاطرات من تاريخ مصرف ندارند . آنها تمام نمي شوند. گفت : شعار نده به خيابانهاي شهرت نگاه كن آيا خاطرات گذشته ات را مي بيني؟ گفتم:نه هيچ كدامشان را ...اما گاهي ... گفت: گاهي چه؟ گفتم:گاهي سايه كسي را مي بينم كسي مثل محمد زماني , مجيد پازوكي, آقاسي,ابو الفضل سپهر. گفت :اينها كه گفتي امروز قاب عكس شده اند فردا همايش خواهند شد و فرداتر فراموش. گفتم:اما اينها با خونشان تاريخ را رنگ زده اند. رنگ تاريخ اين سرزمين هميشه سرخ خواهد بود. گفت:باران گناه رنگ ها را با خودش مي برد.
راه دوري نرو,توي همين صندلي نشين ها, آنها كه دم از غم مردم مي زنند,آيا كسي را شبيه به با كري مي بيني؟ گفتم: نه انگار هيچ كس همرنگ او نيست. گفت:آيا رد حاج همت را مي بيني؟ گفتم: نه گفت:جاي پايش را توي اين همه دود و غبار مي تواني پيدا كني؟ گفتم: نه انگار... گفت : انگار نه مطمئن باش كه راه آنها گم شده است. گفتم:اما من هنوز مي بينمشان حي و حاضر و زنده . گفت :چشمها را بايد شست , جور ديگر بايد ديد.
گفتم: راه كه گم نمي شود .راه مي ماند مقصد مي ماند. آدمها گم مي شوند . آنها كه كورند آنها كه كر شده اند و صداي قافله را نمي شوند. گفت: جنگ تمام شد دروازه هاي شهادت را بسته اند چفتش را هم انداخته اند. گفتم: شهادت را با زخم و تير نمي دهند خيلي ها شهيد شده اند قبل از آنكه بميرند.
گفت:خودت را باور كن شهادت غزل معاصر نيست. خاك و خاكريز رفته توي عكس ها . گفتم: توي خيابان هم مي شود خاكريز زد.
دشمن لباس خاصي ندارد. خاكريزها هم تقويم ندارند. گفت: باور كن از دوكوهه تنها اسم وخاطره اش مانده بيا حرف روز بزنيم. گفتم: باور كن من هنوز هر صبح با صداي اذان دوكوهه از خواب بيدار مي شوم . گفت:اينجا تهران است دوكوهه نيست.بايد مراقب باشي كه چه مي گويي و چه مي كني.
گفتم: من همه جا را دو كوهه مي بينم و چه حيف كه تهران دو كوهه ي قشنگي نيست

اگر همین فردا بیاید چه پاسخی داریم ؟؟؟

300 را ساختن جنجال به پا کردیم و چه شد ؟؟؟

کاریکاتور کشیدن از محبوب دلهایمان از مهمترینمان جنجال به پا کردیم چه شد ؟؟؟
حرم خورشید های زندگی و اعتقادمان را به توپ کشیدند و بمب ریختند جنجال به پا کردیم بعد چه شد ؟؟
آهنگ ساختند بر علیه قلبمان روحمان به فدایشان به ساحت مقدس عزیزان خدا محبوب دلها !!! جنجال به پا کردیم چه شد جری تر نشدند ؟؟ پر رو تر نشدند ؟؟ حااااال فیلم ساخته اند توهین کرده اند به حبیب خدای مان به اصلمان به همه هست و نیستمان حال چه میکنیم ؟؟؟ باز هم سکووووت ؟؟؟؟؟ ما مسلمانیم ناممان را شیعهء علی برادر آن بهترین گذاشته ایم ؟؟؟؟؟ چه میکنیم اینبار ؟؟؟؟ با این سکوت !!! با این جنجال بی فایده آیا دل اماممان به درد نمیآید ؟؟؟ چه میکنیم این بار ؟؟ اگر همین فردا بیاید چه پاسخی داریم ؟؟؟

شهادت صادق آل محمد(ص) بر شیعیان تسلیت باد

امام صادق عليه السلام به مردى فرمودند:


« انک قد جعلت طبيب لنفسک و بين لک الداء و عرفت آية الصحة و دللت على الدواء، فانظر کيف قيامک تردها»

ترجمه: تو را طبيب خودت کرده اند و درد را هم برايت گفته اند و نشانه ى سلامتى را نيز به تو ياد داده اند و به دارو هم راهنمايى کرده اند، اکنون بنگر تا چگونه درباره ى آن رفتار کني.

شرح – مجلسى ( ره) گويد: درد همان اخلاق زشت و گناهان کشنده است و نشانه ى سلامتى همان نشانه هايى ست که خدا و رسول و ائمه اطهار فرموده اند مانند آيات اول سوره مومنون و ساير آنچه در اوصاف مومنين و متقين گفته شده و دارو توبه و استغفار است و همچنين همنشينى با اخيار و پرهيز کردن از اشرار و زهد در دنيا و...

کافى/ جلد چهارم/ باب محاسبه

خطوط اصلی زندگی حضرت امام صادق علیه‌السلام


بخش‌هایی از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

نقشه‌ی امام صادق علیه‌السلام

وقتى امام باقر علیه‌السلام از دنیا می‌رود بر اثر فعالیت‌های بسیارى که در طول این مدت خود امام باقر علیه‌السلام و امام سجاد علیه‌السلام انجام داده بودند اوضاع و احوال به سود خاندان پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بسیار تغییر کرد؛ نقشه‌ى امام صادق علیه‌السلام این بود، که بعد از رحلت امام باقر علیه‌السلام کارها را جمع و جور کند، یک قیام علنى به راه بیندازد و حکومت بنی‌امیه را -که هر روزى یک دولتى عوض می‌شد و حاکى از نهایت ضعف دستگاه بنی‌امیه بود- واژگون کند و از خراسان و رى و اصفهان و عراق و حجاز و مصر و مراکش و همه‌ى مناطق مسلمان‌نشین که در همه‌ى این مناطق شبکه‌ى حزبى امام صادق علیه‌السلام -یعنى شیعه، شیعه یعنى شبکه‌ى حزبى امام صادق علیه‌السلام- شبکه‌ى امام صادق علیه‌السلام همه جا گسترده بود، از همه‌ى آنها نیرو بیاید مدینه و امام لشکرکشى کند به شام، حکومت شام را ساقط کند و خودش پرچم خلافت را بلند کند و بیاید مدینه و حکومت پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را به راه بیندازد؛ این نقشه‌ى امام صادق بود. لذا وقتى که در خدمت امام باقر علیه‌السلام در روزهاى آخر عمرش صحبت می‌شود و سؤال می‌شود که قائم آل محمد کیست، حضرت یک نگاهى می‌کنند به امام صادق علیه‌السلام می‌گویند که گویا می‌بینم که قائم آل محمد این است. البته می‌دانید که قائم آل محمد یک اسم عام است، اسم خاص نیست، اسم ولی‌عصر صلوات‌اللَّه‌علیه نیست. حضرت ولی‌عصر صلوات‌اللَّه‌علیه قائم نهایى آل محمد است، اما همه‌ى کسانى که از آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله در طول زمان قیام کردند -چه پیروزى به دست آورده باشند چه نیاورده باشند- اینها قائم آل محمدند و این روایاتى که می‌گوید وقتى قائم ما قیام کند این کارها را می‌کند، این کارها را می‌کند، این رفاه را ایجاد می‌کند، این عدل را می‌گستراند، منظور حضرت ولی‌عصر عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف نبود آن روز، منظور این بود که آن شخصى از آل محمد که بناست حکومت حق و عدل را به وجود بیاورد، او وقتى که قیام بکند این کارها را خواهد کرد و این درست هم بود.کار پنهانی و تشکیلاتی به‌طور معمول در صورتی‌که با اصول درست پنهان‌کاری همراه باشد، باید همواره پنهان بماند. آن روز مخفی بوده، بعد از آن نیز مخفی می‌ماند و رازداری و کتمان صاحبانش نمی‌گذارد پای نامحرمی بدانجا برسد. هرگاه آن کار به ثمر برسد و گردانندگان و عاملانش بتوانند قدرت را در دست گیرند، خود، دقایق کار پنهان خود را برملا خواهند کرد. به همین جهت است که اکنون بسیاری از ریزه کاری‌ها و حتی فرمان‌های خصوصی و تماس‌های محرمانه‌ی سران بنی‌عباس با پیروان افراد تشکیلاتشان در دوران دعوت عباسی در تاریخ ثبت است و همه از آن آگاهند.بی‌گمان اگر نهضت علوی نیز به ثمر می‌رسید و قدرت و حکومت در اختیار امامان شیعه یا عناصر برگزیده‌ی آنان در می‌آمد، ما امروز از همه‌ی رازهای سربه‌مهر دعوت علوی و تشکیلات همه‌جاگسترده و بسیار محرمانه‌ی آن مطلع می‌بودیم.

تنها راهی که می‌تواند ما را با خط کلی زندگی امام آشنا سازد، آن است که نمودارهای مهم زندگی آن حضرت را در لابه‌لای این ابهام‌ها یافته، به کمک آنچه از اصول کلی تفکر و اخلاق آن حضرت می‌شناسیم، خطوط اصلی زندگینامه‌ی امام را ترسیم کنیم و آنگاه برای تعیین خصوصیات و دقایق، در انتظار قرائن و دلایل پراکنده‌ی تاریخی و نیز قرائنی به‌جز تاریخ بمانیم.

نمودارهای مهم و برجسته در زندگی امام صادق علیه‌السلام بدین شرح است:

۱٫ تبیین وتبلیغ مسأله‌ی امامت.

۲٫ تبلیغ و بیان احکام دین به شیوه‌ی فقه شیعی و نیز تفسیر قرآن به روال بینش شیعی.

۳٫ وجود تشکیلات پنهانی ایدئولوژیک–سیاسی.

تبیین وتبلیغ مسأله‌ی امامت

امام صادق علیه‌السلام نیز مانند دیگر امامان شیعه، محور برجسته‌ی دعوتش را موضوع «امامت» تشکیل می‌داده است. برای اثبات این واقعیت تاریخی، قاطعترین مدرک، روایات فراوانی است که ادعای امامت را از زبان امام صادق علیه‌السلام به روشنی و با صراحت تمام نقل می‌کند. امام در هنگام اشاعه و تبلیغ این مطلب، خود را در مرحله‌ای از مبارزه می‌دیده است که می‌بایست به طور مستقیم و صریح، حکام زمان را نفی کند و خویشتن را به عنوان صاحب حق واقعی ولایت و امامت به مردم معرفی نماید؛ و قاعدتاً این عمل فقط هنگامی صورت می‌گیرد که همه‌ی مراحل قبلی مبارزه با موفقیت انجام گرفته، آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی در قشر وسیعی پدید آمده، آمادگی‌های بالقوه در همه‌جا احساس شده، زمینه‌های ایدئولوژیک در جمع قابل توجهی ایجاد گردیده، لزوم حکومت حق و عدل برای جمعی کثیر به ثبوت رسیده و بالاخره رهبر تصمیم راسخ خود را برای مبارزه‌ا‌ی نهایی گرفته است. بدون این همه، مطرح کردن نام یک شخص معین به عنوان امام و زمامدار محق جامعه، کاری عجولانه و بی‌فایده خواهد بود.

نکته‌ی دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که امام در مواردی به این بسنده نمی‌کند که امامت را برای خویش اثبات کند؛ بلکه همراه نام خود، نام امامان بحق و اسلاف پیشین خود را نیز یاد می‌کند و در حقیقت سلسله‌ی امامت اهلبیت علیهم‌السلام را متصل و جدایی‌ناپذیر مطرح می‌سازد. این عمل با توجه به اینکه تفکر شیعی، همه‌ی زمامداران نابحق گذشته را محکوم کرده و آنان را «طاغوت» بهشمار میآورده، میتواند اشاره به پیوستگی جهاد شیعیان این زمان بهزمانهای گذشته نیز باشد. در واقع امام صادق علیه‌السلام با این بیان، امامت خود را یک نتیجه‌ی قهری که بر امامت گذشتگان مترتب است، می‌شمارد و آن را از حالت بی‌سابقه و بی‌ریشه و پایه بودن؛ بیرون می‌آورد و سلسله‌ی خود را از کانالی مطمئن و تردیدناپذیر به پیامبر بزرگوار صلی‌الله‌علیه‌وآله متصل می‌کند.

روایت «عمروبن‌ابی‌المقدام» منظره‌ی شگفت‌آوری را ترسیم می‌کند: روز نهم ذیحجه روز عرفه است. محشری از خلایق در عرفات برای ادای مراسم خاص آن روز گردآمده‌اند و نمایندگان طبیعی مردم سراسر مناطق مسلمان‌نشین، از اقصای خراسان تا ساحل مدیترانه، جمع شده‌اند. یک کلمه حرف به‌جا در اینجا می‌تواند کار گسترده‌ترین شبکه‌ی وسایل ارتباط‌جمعی را در آن زمان بکند. امام، خود را به این جمع رسانده است و پیامی دارد. می‌گوید: دیدم امام در میان مردم ایستاد و با صدای هر چه بلندتر – با فریادی که باید در همه‌جا و در همه‌ی گوش‌ها طنین بی‌افکند و به‌وسیله‌ی شنوندگان به سراسر دنیای اسلام پخش شود- پیام خود را سه مرتبه گفت. روی را به طرف دیگری گرداند و سه مرتبه همان سخن را ادا کرد. باز روی را به سمتی دیگر گرداند و باز همان فریاد و همان پیام. و بدین ترتیب امام دوازده مرتبه سخن خود را تکرار کرد. این پیام با این عبارات ادا می‌شد: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) کَانَ الْإِمَامَ- ثُمَّ کَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (ع) ثُمَّ الْحَسَنُ(ع) ثُمَّ الْحُسَیْنُ(ع)- ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ(ع) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ(ع) ثُمَّ . . . »۱

حدیث دیگر از ابی‌الصباح‌کنانی است که در آن، امام صادق علیه‌السلام خود و دیگر امامان شیعه را چنین توصیف می‌کند: «ما کسانی هستیم که خدا اطاعت ما را بر مردم لازم ساخته است. انفال و صفوالمال در اختیار ماست».

صفوالمال، اموال گزیده‌ای است که طواغیت گردنکش به خود اختصاص داده و دست‌های مستحق را از آن بریده بودند و هنگامی‌که این اموال مغصوب، با پیروزی سلحشوران مسلمان از تصرف ستمگران مغلوب خارج می‌شود، مانند دیگر غنایم تقسیم نمی‌شود تا در اختیار یک نفر قرار گیرد و به او حشمتی کاذب و تفاخری دروغین ببخشد، بلکه به حاکم اسلامی سپرده می‌شود و او از آنها در جهت مصالح عموم مسلمانان استفاده می‌کند. امام در این روایت، خود را اختیاردار صفوالمال و نیز انفال – که آن نیز مربوط به امام است – معرفی می‌کند و با این بیان، به روشنی می‌رساند که امروز حاکم جامعه‌ی اسلامی اوست و این همه باید به دست او و در اختیار او باشد و به نظر او در مصارف درستش به کار رود.

امام در حدیثی دیگر، امامان گذشته را یک‌یک نام می‌برد و به امامت آنان و اینکه اطاعت از فرمانشان واجب و حتمی است، شهادت می‌دهد و چون به نام خود می‌رسد، سکوت می‌کند. شنوندگان سخن امام به خوبی می‌دانند که پس از امام باقر علیه‌السلام میراث علم و حکومت در اختیار امام صادق علیه‌السلام است. و بدین ترتیب، هم حق فرمانروایی خود را مطرح می‌سازد و هم با لحن استدلال‌گونه، ارتباط و اتصال خود را به نیای والامقامش علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام بیان می‌کند. در ابواب «کتاب الحجه» از کافی و نیز در جلد ۴۷ بحارالانوار از اینگونه حدیث که به صراحت یا به کنایه، سخن از ادعای امامت و دعوت به آن است، فراوان می‌توان یافت.

مدرک قاطع دیگر، شواهدی است که از شبکه‌ی گسترده‌ی تبلیغاتی امام در سراسر کشور اسلامی یاد می‌کند و بودن چنین شبکه‌ای را مسلم می‌سازد. این شواهد، چندان فراوان و مدلل است که اگر حتی یک حدیث صریح هم وجود نمی‌داشت، خدشه‌ای بر حتمیت موضوع وارد نمی‌آمد. مطالعه‌گر زندگینامه‌ی مدون ائمه علیهم‌ا‌لسلام از خود می‌پرسد: آیا امامان شیعه در اواخر دوران بنی‌امیه، داعیان و مبلغانی در اطراف و اکناف کشور اسلامی نداشتند که امامت آنان را تبلیغ کنند و از مردم قول اطاعت و حمایت برای آنان بگیرند؟ پس در این صورت، نشانه‌های این پیوستگی تشکیلاتی که در ارتباطات مالی و فکری میان ائمه و شیعه به وضوح دیده می‌شود، چگونه قابل توجیه است؟ این حمل وجوه و اموال از اطراف عالم به مدینه؟ این همه پرسش از مسائل دینی؟ این دعوت همه‌جاگستر به تشیع؟ و آنگاه این وجهه و محبوبیت بینظیر آل‌علی علیه‌السلام در بخش‌های مهمی از کشور اسلامی؟ و این خیل انبوه محدثان و راویان خراسانی و سیستانی و کوفی و بصری و یمانی و مصری در گرد امام؟ کدام دست مقتدر، این همه را به وجود آورده بود؟ آیا میتوان تصادف یا پیشامدهای خودبه‌خودی را عامل این پدیده‌های متناسب و مرتبط به هم دانست؟

با این همه تبلیغات مخالف که از طرف بلندگوهای رژیم خلافت اموی بی‌استثناء در همه‌جا انجام می‌گرفت و حتی نام علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام به عنوان محکوم‌ترین چهره‌ی اسلام، در منابر و خطابه‌ها یاد می‌شد، آیا بدون وجود یک شبکه‌ی تبلیغاتی قوی ممکن است آل‌علی علیه‌السلام در نقاطی چنان دوردست و ناآشنا، چنین محبوب و پرجاذبه باشند که کسانی محض دیدار و استفاده از آنان و نیز عرضه کردن دوستی و پیوند خود با آنان، راههای دراز را بپیمایند و به حجاز و مدینه روی آورند؛ دانش دین را که بنا بر عقیده‌ی شیعه، همچون سیاست و حکومت است، از آنان فراگیرند و در موارد متعددی بی‌صبرانه اقدام به جنبش نظامی -و به زبان روایات، قیام و خروج- را ازآنان بخواهند؟ اگر تسلیحات شیعه فقط در جهت اثبات علم و زهد ائمه علیهم‌السلام بود، درخواست قیام نظامی چه معنایی می‌توانست داشته باشد؟ ممکن است سؤال شود اگر به‌راستی چنین شبکه‌ی تبلیغاتی وسیع و کارآمدی وجود داشته، چرا نامی از آن در تاریخ نیست و صراحتاً ماجرایی ازآن نقل نشده است؟ پاسخ به‌طور خلاصه آن است که دلیل این بی‌نشانی را نخست در پایبندی وسواس‌آمیز یاران امام به اصل معتبر و مترقی «تقیه» باید جست که هر بیگانه‌ای را از نفوذ در تشکیلات امام مانع می‌شد، و سپس در ناکام ماندن جهاد شیعه در آن مرحله و به قدرت نرسیدن آنان، که این معلول عواملی چند است. اگر بنی‌عباس نیز به قدرت نمی‌رسیدند، بیگمان تلاش و فعالیت پنهانی آنان و خاطرات تلخ و شیرینی که از فعالیتهای تبلیغاتی داشتند، در سینه‌ها می‌ماند و کسی از آن خبر نمی‌یافت و در تاریخ نیز ثبت نمی‌شد.

تبلیغ و بیان احکام دین و نیز تفسیر قرآن به شیوه‌ی فقه و بینش شیعی

این نیز یک خط روشن در زندگی امام صادق علیه‌السلام است. به شکلی متمایزتر و صریح‌تر و صحیح‌تر از آنچه در زندگی دیگر امامان می‌توان دید؛ تا آنجا که فقه شیعه «فقه جعفری» نام گرفته است و تا آنجا که همه‌ی کسانی که فعالیت سیاسی امام را نادیده گرفته‌اند، بر این سخن هم‌داستان هستند که امام صادق علیه‌السلام وسیع‌ترین- یا یکی از وسیع‌ترین- حوزه‌های علمی و فقهی زمان خود را دارا بوده است.

مقدمتاً باید دانست که دستگاه خلافت در اسلام، از این جهت با همه‌ی دستگاه‌های دیگر حکومت متفاوت است که این فقط یک تشکیلات سیاسی نیست؛ بلکه یک رهبری سیاسی- مذهبی است. نام و لقب «خلیفه» برای حاکم اسلامی، نشاندهنده‌ی همین حقیقت است که وی بیش از یک رهبر سیاسی است؛ جانشین پیامبر صلوات‌اللَّه‌علیه است و پیامبر صلوات‌اللَّه‌علیه، آورنده‌ی یک دین و آموزنده‌ی اخلاق و البته در عین حال حاکم و رهبر سیاسی است. پس خلیفه در اسلام، به‌جز سیاست، متکفل امور دینی مردم و پیشوای مذهبی آنان نیز هست.

با این آگاهی، به‌‌وضوح می توان دانست که فقه جعفری در برابر فقه فقیهان رسمی روزگار امام صادق علیه‌السلام فقط یک اختلاف عقیده‌ی دینی ساده نبود؛ بلکه در عین حال دو مضمون متعرضانه را نیز با خود حمل می‌کرد: نخست و مهمتر، اثبات بی‌نصیبی دستگاه حکومت از آگاهی دینی و ناتوانی آن از اداره‌ی امور فکری مردم و دیگر، مشخص ساختن موارد تحریف در فقه رسمی که ناشی از مصلحت‌اندیشی فقها در بیان احکام فقهی و ملاحظه‌کاری آنان در برابر تحکم و خواست قدرتهای حاکم است.

امام صادق علیه‌السلام با گستردن بساط علمی و بیان فقه و معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوه‌ای غیر شیوه‌ی عالمان وابسته به حکومت، عملاً به معارضه‌ی با آن دستگاه برخاسته بود. آن حضرت بدین وسیله تمام تشکیلات مذهبی و فقاهت رسمی را که یک ضلع مهم حکومت خلفا به شمار می‌آمد، تخطئه می‌کرد و دستگاه حکومت را از بعد مذهبی‌اش تهی‌دست می‌ساخت.

نخستین حکمرانان بنی‌عباس که خود در روزگار پیش از قدرت، سال‌ها در محیط مبارزاتی علوی و در کنار پیروان و یاران آل‌علی علیه‌السلام گذرانیده و به بسیاری از اسرار و چم وخم‌های کنار آنان بصیرت داشتند، نقش متعرضانه‌ی این درس و بحث و حدیث و تفسیر را پیش از اسلاف اموی خود درک می‌کردند. گویا به همین خاطر بود که منصور عباسی در خلال درگیری‌های رذالت‌آمیزش با امام صادق علیه‌السلام مدتها آن حضرت را از نشستن با مردم و آموزش دین به آنان، و نیز مردم را از رفت‌وآمد و سؤال از آن حضرت منع کرد؛ تا آنجا که به نقل از «مفضل‌بن‌عمر» – چهره‌ی درخشان و معروف شیعی – هرگاه مسأله‌ای در باب زناشویی و طلاق و امثال این‌ها برای کسی پیش می‌آمد، به آسانی نمی‌توانست به پاسخ آن حضرت دست یابد.

وجود تشکیلات پنهانی ایدئولوژیک-سیاسی

امام صادق علیه‌السلام در اواخر دوران بنی‌امیه، شبکه‌ی تبلیغاتی وسیعی را که کار آن، اشاعه‌ی امامت آل‌علی علیه‌السلام و تبیین درست مسأله‌ی امامت بود، رهبری می‌کرد؛ شبکه‌ای که در بسیاری از نقاط دوردست کشور مسلمان، به ویژه در نواحی عراق و خراسان، فعالیت‌های چشمگیر و ثمربخشی درباره ی مسأله‌ی امامت عهده‌دار بود، ولی این تنها یک روی مسأله و بخش ناچیزی از آن است. موضوع تشکیلات پنهان در صحنه ی زندگی سیاسی امام صادق علیه‌السلام و نیز دیگر ائمه علیهم‌السلام، از جمله مهم‌ترین و شورانگیزترین و در عین حال مجهول‌ترین و ابهام‌آمیزترین فصول این زندگینامه‌ی پرماجراست.

برای اثبات وجود چنین سازمانی نمی‌توان و نمی‌باید در انتظار مدارک صریح بود. نباید توقع داشت که یکی از امامان یا یکی از یاران نزدیکش صراحتاً به وجود تشکیلات سیاسی – فکری شیعی اعتراف کرده باشد؛ این چیزی نیست که بتوان به آن اعتراف کرد. انتظار معقول آن است که اگر روزی هم دشمن به وجود تشکل پنهانی امام پی برد و از خود آن حضرت یا یکی از یارانش چیزی پرسید، او به‌کلی وجود چنین چیزی را انکار کند و گمان آن را یک سوءظن یا تهمت بخواند. این، خاصیت همیشگی کار مخفی است.باید در پی قرائن و شواهد و بطون حوادث ظاهراً ساده‌ای بود که اگرچه نظر بیننده‌ی عادی را جلب نمی‌کند، ولی با دقت و تأمل، خبر از جریان‌های پنهانی بسیاری می‌دهد. اگر با چنین نگرشی به سراسر دوران دو قرن و نیمی زندگی ائمه علیهم‌السلام نظر شود، وجود یک تشکیلات پنهان در خدمت و تحت فرمان ائمه علیهم‌السلام تقریباً مسلم می‌گردد.

اينجا فيس بوکه...

اينجا فيس بوکه...

مردها همه پاچه خوار..!بعضی دخترها بي بندوبار..!
من از گذاشتن عکس خودم وحشت ميکنم..!
اما دخترا هروز آلبوم جديد ميدن بيرون..!
اينجا همه باکلاسن(جان خودشون)

هرکس 3 تا زبون مختلف بلده..!
خونه ي همه اون بالاهاست!
اينجا اگه عکسي بزارن که عابر پياده داره از چراغ قرمز رد ميشه
همه dislike ميزنن و قانون مدار ميشن!
ولي شايد اون عکسه مال خودشون باشه
اينجا سرزمين پـَـَـ نــه پـَـَــــ هاست
اينجا همه فلسفه بلدن و اکثر آقايون فمنيست ميشن
ولي ساعت 10 شب مامانه بگه برو از سوپر مارکت رب گوجه فرنگي بگير ميگه خودت برو
اينجا دختر خوشگلاي فوتوشاپي 1000 تا پدر ، مادر، خواهر ، برادر و ... داره!
ولي اون ساده ها 3 تا اد ليست دارن که يکيش خواهرشه 2تاي ديگه هم کلاسيش!
اينجا پسرا اکثرا بدنسازن يا خواننده......دخترا هم كه همه مانكن يا مُدل هستن!
همه پول دار با وضعيت هاي مالي آن چناني هستند!
همه هم همديگرو دوست دارن و تا ميبينن يكي ناراحته يه عالمه واسش دل ميسورونن!

" اينجا تظاهريســـــــــتن "
" اینجا اکثراً ... "

بی توجهی برخی از مدیران سیر نزولی سینمای دفاع مقدس را رقم زده است

به گزارش شبکه ایران رضا رویگری بازیگر سینما و تلویزیون که به تازگی فیلم دفاع مقدسی «شور شیرین» را روی پرده داشت، از بی توجهی مدیران به عنوان عامل اصلی سیر نزولی سینمای دفاع مقدس نام برد و گفت:«اختصاص زمان کافی و امکانات مناسب و لازم به سینمای دفاع مقدس دستاوردهای ارزشمندی را به دنبال دارد،اما مدیران در این سالها نسبت به این مقوله بی توجه بوده اند.»

رضا رویگری که با روابط عمومی جشنواره مقاومت گفتگو می کرد افزود: «در سال های اولیه، مردم به این ژانر توجه خاصی نشان می دادند، اما رفته رفته به دلیل کمبود جذابیت این آثار به لحاظ اکشن بودن، شعارزدگی، مضامین آن و عدم باورپذیری آن از سوی مردم، ‌دیگر استقبالی از این آثار نمی شود.»
رویگری در خصوص نگاه مدیران به ‌آثار دفاع مقدس خاطرنشان کرد:«متاسفانه مدیران در این سال ها با جدی نگرفتن این ژانر و ارائه آ‌ثاری با بودجه نازل در مدت زمان اندک باعث تضعیف سینمای دفاع مقدس شده اند.»
وی افزود: «در صورت اختصاص زمان کافی، امکانات و پشتیبانی و پیش تولید خوب، به کارگیری کارگردانان حرفه ای و بها دادن به این ژانر می‌توانیم شاهد آثار ارزشمندی باشیم،اما متاسفانه در این سال ها مدیران نسبت به این مقوله بی توجه بوده اند.»

به اعتقاد وی، با ارائه کارهای خوب و مناسب در سینما، دوری از شعار زدگی، تخصیص بودجه کافی به کارگیری کارگردانان، نویسندگان و بازیگران خوب انتقال فرهنگ دفاع مقدس در سینما موفق تر خواهد بود.
وی با اشاره به اهمیت بودجه در این سینما یادآور شد: «بیشترین سهم را برای رونق و رشد سینمای دفاع مقدس بودجه برعهده دارد که در صورت کمبود بودجه و امکانات مشکلات بسیاری به وجود می آید که منجر به ارائه کار ضعیف می شود.»