می ترسم...

نزدیک عملیات بود

می دونستم تازه دخترش بدنیا اومده
دیدم سر یه پاکت از جیبش زده بیرون
گفتم: چیه؟
گفت:عکس دخترمه
گفتم:بده ببینم
گفت:خودم هنوز ندیدمش
گفتم:چرا؟
گفت:الان موقع عملیاته ،می ترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده
بذار بعد از عملیات می بینم

منبع: مجموعه خاطرات " کتاب شهید زین الدین "

بیدارباش...

آنها چگونه میفهمند کلام آن بیسیمچی را که در آخرین لحظات زندگیش پشت بیسیم گفت:

عراقی ها خاکریز را گرفته اند تیر خلاصی میزنند باید موج بیسیم را تغییر دهم ولی سلام ما را به امام برسانید بگویید از ما راضی باشد...هر کاری از دستمان برمی آمد کردیم...

کدام یک از ما میتوانیم این جمله را درک کنیم؟


محمد جان حتماً آن روز برای مزارت سنگ تهیه خواهیم کرد ...

وقتی وارد گلزار شهدای کازرون شدیم همه چیز عادی بود اما دلم آروم و قرار نداشت. مزار شهدا بصورت منظم و یکسان باز سازی شده بودند. احساس عجیبی داشتم ... یک حسی که نمیتونم بیانش کنم.

روز بعد از یادواره شهدای کازرون قرار شد به همراه جمعی از حماسه سازان فتح سوسنگرد مزار شهداء را زیارت کنیم. زیارت قبور مطهر شهداء در کنار شهدای زنده حال و هوای قشنگی داره. رزمنده های دیروز چشمای غریبشون خیس و قرمز شده بود. شاید خاطره همسنگرهای قدیم براشون زنده شده بود و شاید هم آتش یک آرزوی تو دلشون شعله می کشید.

بی اختیار شعر علیرضا غزوه تو ذهنم تکرار می شد ... گل اشکم شبی وا می شد ایکاش / شهادت قسمت ما می شد ایکاش ... تو همین حال و هوا بودم که یک مردی از اهالی کازرون اومد پیشم و از راز یکی از قبرها حرف زد... از مزاری که سنگ نداشت.

دیگه رمقی تو پاهای من نمونده بود ولی با زحمت خودم رو رسوندم کنار مزار شهید محمد حسین میرشکاری. دکتر پدیدار یکی از همرزمهای شهید برای ما گفت که محمد حسین وصیت کرده تا زمانی که قبرستان بقیع مرمت نگردیده قبر مرا به حال خاکی بگذارید...

نمیدونم چی شد که حال همه تغییر کرد. بیاد قیصر ادبیات ایران افتادم که می گفت چو گلدان خالی لب پنجره / پر از خاطرات ترک خورده ایم ... چند دقیقه بعد بدون برنامه ریزی قبلی نوای زیارت عاشورا جشنواره اشک و توسل بپا کرد ...

پدیدار از تقوای شهید میر شکاری سخن گفت ... از دل پاکش ... و از پیکر بی سر شهید. بله محمد حسین میرشکاری پاسدار کازرونی سپاه خمینی(ره) سر بدار عاشقی سپرده بود تا بی سر و سامانی دین و میهنش را نبینه ... وقتی فهمیدم که معراج اون شهید عملیات کربلای 5 تو شلمچه بوده دیگه پرسشی تو ذهنم نموند...

بعد از این ماجرا رفتم تا سراغی از تاریخ فراموش شده دفاع مقدس بگیرم. یه جایی تو ورقهای تا خورده کتاب کهنه تاریخ دفاع دیدم نوشته عملیات کربلای 5 ... تاریخ شروع 19 دیماه سال 1365 ... منطقه شلمچه ...

یادم افتاد حاج علی فضلی می گفت " خیلی از بچه های لشگر 10 سید الشهداء تو شلمچه، مثل حضرت زهرا(س) پر کشیدند " ... شلمچه یک سند افتخار برای ملت ایران است ... بچه هایی که تو شلمچه آسمونی شدند مثل حاج حسین خرازی صاف و پاک بودند...

نمیدونم اگه حاج مهدی زین الدین هم می خواست نماینده مجلس بشه مثل این آقایون! دست به هر کاری می زد یا نه ؟ البته بی تردید امثال زین الدین نشون دادند که اهل سیاست بازی و دورویی نیستند ... کاش شورای نگهبان علاوه بر مدرک تحصیلی و عدم سوء پیشینه یه نگاهی هم به دل این آدمها بیاندازه ... دلهایی که با خاک شلمچه و دفاع مقدس بیگانه هستند ...

التزام عملی به ولایت فقیه اینروزها در حد یک شعار مطرح میشه ولی قانون نظارت بر نمایندگان هرگز به سرانجام روشنی نمیرسه ... البته بعد از گذشت ماهها سیاسیون مجلس نشین بالأخره متوجه شدند فتنه ای هم بوده ... خدا رو شکر!

راستی از کربلای 5 سخن گفتیم ... میگن دژ اسطوره ای دشمن تو این عملیات شکسته ... کاش قضات ما هم شلمچه ای بودند. آخه شلمچه ایها شجاعت داشتند و بدون شک اگه الان بودند از احضار یه زن ضد انقلاب به دادگاه نمی ترسیدند ...

بله شلمچه ایها به خانه نشینی خو نداشتند! ... شلمچه ایها حاضر نبودند از کارگردانهای ضد ولایت حمایت کنند ... شلمچه ایها برای رأی آوردن و مشهور شدن، دین فروشی نمی کردند ... من مطمئنم اگه الان یه شلمچه ای رئیس سازمان صدا و سیما بود تو رسانه ملی براحتی ارزشهای انقلاب به بازی گرفته نمی شد ...

شلمچه! ... با تو هستم. تو که معراج کبوترهای سینه شکسته خمینی(ره) بودی. با تو که راه کربلایی شدن بودی ... شلمچه! تهران ما سالهاست که دیگر شبیه تو نیست ... اینجا کسی در جستجوی پیشانی بند یا زهرا(س) دلش نمی تپد ... البته اگر رأی آور باشد همه حاضرند بگویند امام خامنه ای ... ولی تو که میدانی در دلشان چه خبر است ... راستی امام خامنه ای را یادت هست؟ ... اگر او نبود الان تو هم تفرجگاه بودی نه زیارتگاه ...

شلمچه سالروز عملیات کربلای 5 که بشود تو مهم می شوی ... عده ای دفتر خاطراتشان را می گشایند تا تو را به رخ دیگران بکشند ... این هم حربه ای برای کسب قدرت است ...

محمد حسین میرشکاری در شلمچه بی سر رفت و عده ای امروز سردار دفاع مقدس هستند ... کاش روزی برسد که بقیع مرمت گردد ...

محمد جان حتماً آن روز برای مزارت سنگ تهیه خواهیم کرد ...

حاج احمد


از آخــریـن سخنــرانـی حــاج احمـــد بــا بچـــه هــای لشـگــر 27 محــمـــدرســـول الـلــه :

آهــاي بچــه‌هــا! مــادامــی كـــه قـدس مــا در اختـيــار يهــود، مـكه و مديـنــه در اختــيــار منــافـقـيــن و كـــربــلا و نــجــف در اختيــار كفــار است، نبـــرد ادامه دارد...

چرا حجاب به زنان اختصاص یافته؟

علامه شهید مطهری در بیان اینکه چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید:« اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچىگرى او ناشى مىشود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهاى بدن نما و... آرایشهاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مىخواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».
بدیهی است که بینش استاد را متفق القول قبول داشته و داریم اما بایستی اذعان نمود این جمله استاد که «در هیچ جای دنیا سابقه ندارد مردان لباس بدن نما و آرایش های تحریک کننده بکار ببرند» اکنون تغییر یافته و به عبارتی متاسفانه شاهد رواج بدترین نوع بدحجابی و یا بی حجابی در بین مردان می باشیم و این همان تعارضی است که بایستی توسط جامعه شناسان و دین پژوهشان واکاوی شود. پر واضح است که اگر استاد شهید مطهری اکنون در قید حیات بوده و مظاهر علنی بی حجابی و بدحجابی مردان را در جامعه کنونی ما می دیدند بیش از آنکه بانوان را ترغیب و تشویق به حجاب نموده این عده جاهل قاصر را در اولویت قرار داده و ارشاد می نمودند!.
ادامه ...

فرازی از وصیت نامه شهید بزرگوار حاج محمد ابراهیم همت

شهید بزرگوار فرمانده حاج محمد ابراهیم همت ( ره ) :

.
.
.
.
... .
.
زمان بازرگان به ما بر چسب چریك زدند، زمان بنی صدر هم برچسب منافق!

الان هم بر چسب خشك مقدسی و تحجر . . .

هر قدمی كه در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتیم ، برچسب باران‌مان كردند . . .

حالا روزی ده برچسب دشت می‌كنیم ، اما بسیجیان دل‌سرد نباشید . . .
.
.
.

" حاشا كه بچه بسیجی میدان را خالی كند ... "

فرازهایی از توبه نامه شهید 13 ساله(علیرضا محمودی)



بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله :
از این که حسد کردم...
از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی دانستم...
از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم....
از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم....
از این که مرگ را فراموش کردم....
از این که در راهت سستی و تنبلی کردم....
از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم.....
از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم....
از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند....
از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم....
از این که دیگران را به کسی خنداندم، غافل از این که خود خنده دارتر از همه هستم....
از این که لحظه ای به ابدی بودن دنیا و تجملاتش فکر کردم....
از این که در مقابل متکبرها، متکبرترین و در مقابل اشخاص متواضع، متواضع تر نبودم....
از این که شکمم سیر بود و یاد گرسنگان نبودم....
از این که زبانم گفت بفرمایید ولی دلم گفت نفرمایید.
از این که نشان دادم کاره ای هستم، خدا کند که پست و مقام پستمان نکند....
از این که ایمانم به بنده ات بیشتر از ایمانم به تو بود....
از این که منتظر تعریف و تمجید دیگران بودم، غافل از این که تو بهتر از دیگران می نویسی و با حافظه تری.....
از این که در سخن گفتن و راه رفتن ادای دیگران را درآوردم....
از این که پولی بخشیدم و دلم خواست از من تشکر کنند....
از این که از گفتن مطالب غیر لازم خودداری نکردم و پرحرفی کردم....
از این که کاری را که باید فی سبیل الله می کردم نفع شخصی مصلحت یا رضایت دیگران را نیز در نظر داشتم....
از این که نماز را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم....
از این که بی دلیل خندیدم و کمتر سعی کردم جدی باشم و یا هر کسی را مسخره کردم....
از این که " خدا می بیند " را در همه کارهایم دخالت ندادم....
از این که کسی صدایم زد اما من خودم را از روی ترس و یا جهل، یا حسد و یا ... به نشنیدن زدم....
از ......

وصیت نامه معلم شهید سید سعید انوری

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله التعالی فی کتاب الحکیم

انماالمومنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون

آری چه زیباست در صف منتظران نشستن و عارفانه چشم به در دوختن تا در باز شود و جلوه حق را دیدن ، چه زیباست لحظه ملاقات با معشوق و فریاد ملائکه که «یاایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فدخلی فی عبادی ودخلی جنتی»

چه زیباست معامله با خدا و چه سودمند است بیعت با خدا، چه زیباست زندگی پوچ و بی ارزش دنیا با همه زیبائیها و دلبستگیهای پوچ و موقتی را با زندگی جاویدان و ابدی آخرت معامله کردن و چه زیباست بجای اینکه خانه های دنیوی خود را که بعد از چند سال خراب می شود و به دست دیگران میرسد رها کردن و به مرمت و تعمیر خانه آخرت پرداختن چه زیباست از شعار به شعور رسیدن و از حرف به عمل رسیدن و چه شکوفا لحظه ای است در صفوف حسین قدم نهادن و حسین وار زندگی ننگین دنیا را فروختن و در راه خدا و برای رضای خدا مرگ خونین را خریدن.

آری در لحظانی که انتظار می رود که خداوند سبحان شهادت عارفانه را نصیب بنده حقیر خود کند لازم دانستم چند نکته بعنوان وصیت نامه خدمت شما امت مسلمان بنویسم و زنده بودنم که کمکی بحال اسلام و مسلمین نکرد شاید که مرگمان بتواند منشا اثر و باعث حرکتی در بین جوانان عزیز و برادران و خواهرانیکه با روحیه و اخلاق من آشنا هستند باشد.

در اول وصیتم شهادت به یگانگی خدا و رسالت پیامبراسلام حضرت محمد (ص) و امامت دوازده ائمه هدی که اولش علی (ع) و آخرش امام زمان (عج)می باشد و شهادت می دهم که امام خمینی (ره) نایب بر حق اوست و اطاعت از وی اطاعت از خداست پس امت حزب الله بکوشید خطتان . راهتان را چنان اختیار کنید که از خط ولایت جدا نباشد والا زندگی بیهوده ای انجام می دهید و به جز خسران کار دیگری انجام نمی دهید به ندای ولایت فقیه در هر زمینه لبیک گویید و مبادا زندگی کوتاه دنیایی شما را به خود مشغول کند و از آخرت غافل شوید مرگ و زندگی در قدرت خداست و امروز برای نرفتن به جبهه و لبیک نگفتن به ندای امام به هیچ وجه نمی شود خود را توجیه کرد.

ای امت حزب الله مساجد این سنگرهای محکم و استوار اسلام و نماز جمعه و جماعت را سبک نشمارید و وحدت اسلامی خود را حفظ کنید و از مسئولین و برادران و خواهران حزب الهی می خواهم که افراد را بشناسند و بدانند با چه کسی قدم می گذارند،بشناسید افرادی را که بعد از 6 سال جنگ فقط شعار داده اند و هیچ قدمی برای جبهه و جنگ برنداشته اند بشناسید افراد نق زن منافق را و بی خبر از مسائل و مشکلات روز اسلام و ارتباطتان را برای خدا از آنها قطع کنید ببینید چه کسانی دور شما را گرفته اند و آیا حرفهای آنها حرفهای الهی است یا شیطانی ، مراقب باشید یک عده منافق با لباس مسلمانی از خون مطهر شهدا سوء استفاده نکنند و سنگ شهدا را به سینه نزنند.

پدر ، مادر ، چه افتخاری از این بیشتر که انسان امانتی را که خداوند خود به او داده سالم تقدیم معبود کند خوشا به سعادتتان و امید است با استقامت خود منافق را کور و رسوا کنید.

همسرم امید است با استواری خویش و تربیت صحیح دو فرزندم حامد و امین آنها را برای آینده اسلام آماده کنی و تو نیز در این جهاد مقدس شریک باشی و اگر در دنیا نتوانستم شوهر خوبی برایت باشم امید است در آخرت بتوانم در نزد مادرم زهرا(س) تو را سرافراز ببینم.

برادران فرهنگی مبادا با وابستگی به دنیا رسالت پیامبر گونه خودرا از یاد برید شاگردانتان را با عملتان درس بدهید تا مثمر ثمر باشند و اگر نمی توانید معلم خوبی باشید و این رسالت بزرگ را بر دوش بکشید شما را بخون شهدا سوگند می دهم این مسئولیت را به دیگران بسپارید تا فرهنگ اسلامیمان رشد کند و اگر فرهنگ اسلامی رشد کرد جایی برای فرهنگ استعماری نمی ماند.

خواهران و برادران عزیزم خط اسلام و قرآن خدا و عترت رسول خدا را رها نکنید و همیشه به مقصد بیاندیشید و به آن فکر کنید که آخر کار به کجا می انجامد و از کلیه امت حزب الله می خواهم اگر از من بنده حقیر خطائی و اشتباهی غیر از وظیفه و تکلیف الهی خود دیده اند مرا ببخشند و خداوند نیز انشاالله مرا می بخشد و وصیت من به برادران انجمن اسلامی این است که با حفظ وحدت و تشکیل جلسات قرآن و نهج البلاغه نیروهای مؤمن و متعهد را برای آینده اسلام بسازید و از سرگردانی نسل جوان جلوگیری کنید سعی کنید با عملتان سرمشق خوبی برای مردم باشید و از سرزنش افراد فرصت طلب نترسید و اخلاص خود را حفظ کنید و در پایان همه شما را به خداوند بزرگ می سپارم ، به امید شفاعت اباعبدالله الحسین در آخرت . والسلام

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

سید سعید انوری 13/3/63