این سنگر استراتژیک را جذاب کنیم

انقلاب اسلامی زاییده ی فرهنگی است که جوانان آن عصر، دروس و ساختار آن را از مسجد و منبر دریافت کرده اند؛ لذا گزاف نگفته ایم که مسجد نقشی مهم و اساسی در انقلاب اسلامی داشته است. شاید درست تر این نکته باشد: نیروهایی که حضرت امام با آنها انقلاب را پیروز کرد، در مکتب مسجد درس خوانده بودند و درست تر اینکه حضرت امام به عنوان رهبر انقلاب و یک شخصیت روحانی، مبدا و سرمنشا قیام اش مسجد و خطابه و منبر بود.

مسجد از روزی که نبی اکرم (ص) بنای مسجد قبا را گذاشتند و تا به امروز در اسلام و تعاملات جامعه اسلامی و ارتباطاتش با جهان نقشی غیر قابل انکار داشته است. مسجدی که رسول خدا (ص) بنا کرد تنها محل عبادات فردی و دسته جمعی نبود بلکه کرسی قضاوت، محل تدریس علوم دینی و مباحثات طلبگی، آمادگی رزمی در مقابله با مشرکان، بنیاد خیریه، صندوق قرض الحسنه، محل بازی کودکان و ... بوده است.

نگاه اسلام به مسجد نگاهی استراتژیک و بلند است. مسجد هم پایگاه جنگ سخت بوده است و هم جنگ نرم. در نگاهی کلان، مساجد در جغرافیای جامعه اسلامی  به صورتی پراکنده شده است که کوچکترین تحرکات نرم و سخت دشمن قابلیت رصد داشته باشد و کنترل شود.

اما مسجد به عنوان اصلی ترین سنگر جبهه ی اسلام با پیشرفت های تکنولوژیک و ارتباطی قرن حاضر به صورت مستقیم و غیر مستقیم در هجمه ی شدید دشمنان قرار گرفته است. دشمن ناتوان و احمق به تخریب فیزیکی مساجد پرداخته است و دشمن هوشمند با ابزار جنگ نرم سعی در به حاشیه راندن جایگاه مسجد در سطح اجتماع نموده است. تاکید رهبر انقلاب بر محور بودن مسجد اهمیت این سنگر استراتژیک را نشان می دهد: «روح مسجد، كالبد زندگی را پرنشاط و پرانگيزه مي سازد. در هر جا سامان زندگی است، مسجد، مركز و كانون اصلی است. در بنای شهر و روستا، در مدرسه و دانشگاه، در مراكز جمعيتی از بازارهای كسب و كار تا فرودگاه ها و جاده‌ها و پايانه‌های سفری و تا آسايشگاه ها و بيمارستان ها و بوستان ها و گردشگاه ها، در همه و همه بايد مسجد را همچون قطب و محور بنا نهاد.»

اگر در روزهای ابتدایی مهرماه ۱۳۵۹ مسجد خرمشهر، سنگر اصلی، مرکز فرماندهی، درمانگاه، محل پشتیبانی و دفاع مردم از خرمشهر بود، امروز هم در کوران جنگ نرم و فرهنگی دشمن بر علیه اعتقادات نسل جوان، این نقش را باید مسجد ایفا کند. فراموش نشود، در انقلاب اسلامی که ماهیتی نرم علیه فرهنگ سلطنتی و غرب زده ی پهلوی داشت، مساجد در سرتاسر کشور به خوبی کارکرد فرهنگی خود را نشان دادند. آن برهه ی طلایی از زمان، مساجد در خدم مقدم تهاجم فرهنگی مثبت فرهنگ ناب اسلام به فرهنگ وارداتی غربی در کشور بودند و نتیجه اش سقوط رژیم پهلوی و رسوا نمودن تفکر کمونیستی شد.

مسجد امروز هم باید همان نقش مسجد النبی اوایل هجرت را در مدینه و مسجد خرمشهر را در روزهای آغازین دفاع بازی کند. مسجد اسلامی محور تمامی تعاملات و ارتباطات در سطح یک محل باید باشد، امری که رهبر انقلاب در پیام به به نوزدهمین اجلاس سراسری نماز (۳۰/۰۷/۸۹) به این شکل تبیین فرمودند: «مسجد باید رابطه‌ی خود را با جوانانی كه ازدواج می كنند، با كسانی كه به موفقیت های علمی و اجتماعی و هنری و ورزشی دست می‌یابند، با صاحب همتانی كه كمك به دیگران را وجهه‌ی همت می سازند، با غمدیدگانی كه غمگساری می‌جویند، و حتی با نوزادانی كه متولد می شوند، برقرار و مستحكم كند.»

زمانی که دشمنان فرهنگ اسلامی ایرانی مان با ماهواره، اینترنت و ... به خانه هایمان نفوذ کرده اند، پیوند خانواده ها با مسجد محل می تواند از آسیب های احتمالی جلوگیری نماید و چه بسا با برنامه ریزی فعالان فرهنگی در مساجد همین تکنولوژی به ظاهر در خدمت دشمن، وسیله ی تبلیغ دین و جذب مردم خصوصا جوانان و نوجوانان به مسجد شود. و چه لذت بخش است دیدن تلاش و دغدغه مسجدی ها در محله های مختلف شهرهای کشور. فراموش نمی کنم زمانی را که یک روحانی به دختران ۹ ساله روستایی در بلوچستان با هدیه ی یک چادر رنگی ذوق و شوق نماز خواندن در مسجد روستا را برایشان ارمغان آورد. مسجدی را دیدم با نصب یک ویدئو پروژکتور در مسجد در روزهای مشخصی در هفته با هدایت امام جماعت فیلم ها و مستند های آموزنده ی خانواده ها پخش می شد، مسجدی دیگر به اسم زدن گیم نت در مسجد، طفلان گریز پای محل را در مسجد جمع کرده بود تا هم بازی های آنها تحت کنترل باشد و هم با شیرین ترین ترفندهای تربیتی آشتی دوباره بین آنها با نماز و قرآن برقرار کند. مسجدی را دیدم که جوانانش غمگسار و یاور پدر و مادر سالخورده ی شهدای محل بودند. مسجدی را دیدم که فعال فرهنگی آن، همان طور که برای فرزندش پدری می کرد برای بچه یتیم های محل نیز پدری می کرد و آنها را می بوسید، مسجدی را دیدم که زن و شوهری آستین هایشان را بالا زده بودند برای تامین جهیزیه ی دختران نیازمند محل شان. مسجدی را دیدم که امام جماعت اش با کودکان محل هم بازی بود برای باز کردن پای آنها به مسجد.

کدام خانواده ایست که نگران آینده ی فرزندان اش در جامعه نباشد؟ کدام خانواده است که از اعتیاد و لاابالی گری فرزندانشان رضایت دارد؟ کدام خانواده است که نگران دوستی ها و همنشین های دلبندان خود نباشد؟ مگر نه اینکه مسجد کم هزینه ترین و ایمن ترین راه برای رسیدن به این اهداف است.

باری که بر دوش متدینین امروز جامعه است بسی سنگین است. رهبر انقلاب خطاب به فعالین مساجد می فرمایند: «براى مسجد، جاذبه درست كنيد تا بچه‌ها، جوانان و زن و مرد محله، مجذوب مسجدى شوند كه شما در آن هستيد و بيايند. مسجد، پايگاه بسيار مهمّى است. (۲۷/۰۸/۷۱) بر دوش آنها ست که مساجد را با برنامه های مختلف آنچنان جذاب و گیرا کنند تا جذب کودکان و نوجوانان را بالا ببرد. واقعیت امروز جامعه به نسبت ۵۰ سال پیش این است که مساجد برای جذب این طیف از جامعه باید با ده ها شبکه داخلی تلویزیونی داخلی و صدها شبکه ی خارجی و هزاران بازی کامپیوتری و میلیون ها سایت اینترنتی رقابت کنند. بدون شک کاری سخت است؛ و مسئولین و متولیان فرهنگی جامعه حق ندارند به جایی که باری از روی دوش فعالان فرهنگی مساجد بردارند، بارها اضافی بگذارند و رقبای اضافی بتراشند.

مساجد نبایند رقبای موسسات مردم نهاد (NGO) فرهنگی بشوند، بلکه باید این موسسات در دل مساجد شکل بگیرند، خیریه ها هم همین طور، کافی نت ها، ویدئو کلوپ ها، باشگاه های ورزشی و ... نیز همین طور. مساجد، امام جماعت ها و فعالین فرهنگی مساجد همان رزمنده هایی هستند که در نزدیکترین سنگر فرهنگی در خط مقدم جبهه فرهنگی کشور در حال نبرد سهمگین فرهنگی با دشمنان هستند، هر یک نفر را که به صفوف نماز اضافه کنند یک نفر را از دشمن جدا کرده و به جبهه ی حق اضافه کرده اند. مگر نه این است که به واقع جوانان لاابالی، معتاد، مزاحم نوامیس، ... که در محل حضور دارند تلفات ماست در جبهه جنگ نرم با دشمنان اسلام.

البته این بینابین عده ی زیادی هم هستند که به دلیل کم کاری مسئولین و کم دغدغه ای بعضی فعالان فرهنگی مساجد ترجیح می دهند نماز را در خانه بخوانند تا در مسجد. این قطع ارتباط در مسجد به یک معنا قطع ارتباط با سنگری امن است در میدانی پر از مین هایی فلج کننده  با ماهیت آسیب های متنوع اجتماعی و فرهنگی و خیلی باید یک خانواده هوشیار باشد که با این سنگر در قطع ارتباط باشد ولی از گزند این مین ها سالم باشد.

همه ی ارگان های فرهنگی باید پشتیبان مسجد باشند در این خط مقدم. باید طوری برنامه ریزی کنند و رفتار کنند که محوریت دادن به مساجد را در مناسبات مردمی بالا ببرند. البته بصورت پراکنده دیده می شود که بعضی از نهادها اقداماتی را با این هدف انجام می دهند ولی جنگ فرهنگی آنقدر پر هزینه و با تلفات بالا می باشد که نیاز به پای کار آمدن تمامی نهاد ها دارد. صدا و سیما باید در فیلم هایش این محوریت را نشان دهد، باید زمان پخش برنامه های پربازدیدش با زمان های کاری مساجد تداخل نداشته باشد. شهردای ها، وزارت ارشاد با تمامی پتانسیل اش در کتاب و سینما و ...، حوزه های علمیه، آموزش و پرورش، ... همه و همه باید دست در دست هم دهند تا مسجد بار دیگر جایگاه خود را بازیابد. اگر این چنین شد پیامدش روشن خواهد بود «اگر مسجد، كيفيت شايسته‌ی خود را بيابد، هزينه‌های مادی و معنوی بسياری از دوش جامعه و مردم و مسئولان برداشته خواهد شد. » (رهبرانقلاب، ۱۹/۰۷/۹۰)

القدس لنا...

یک دنیا حرف با جامعه جهانی یک دنیا حرف با صهیونیسم بین المللی یک دنیا حرف با کشورهای به اصطلاح مسلمان... القدس لنا...

پیش بسوی ادای تکلیف

پیش بسوی راهپیمایی روز جهانی قدس شریف

محرابی که قتلگاه شد +اینفوگرافی

امشب آسمان کوفه گرفته است و چشم بر صحنه ای می گشاید که شقی ترین انسان، با شمشیر عداوت و کینه، فَرق مبارک عدالت مجسم را می شکافد و عالمیان را عزادار شهادتش می کند، وامروز مسجد کوفه نالان و گریان است. 

حضرت علی علیه السلام وارد مسجد شد و خفتگان همیشه در خواب و از جمله قاتلش را برای نماز بیدار کرد. شروع کرد به آخرین اذان ، از بام مسجد پایین آمد و به نماز ایستاد. هنوز سر از سجده بر نداشته بود که شمشیر ابن ملجم ملعون بر فرق مولا نشست. در آن لحظه حساس، دو صدا به گوش رسید:

یکی بین زمین و آسمان، جبرئیل امین (ع) بود که ندا سر داد :«قُتِلَ ابْنُ عَمِّ الْمُصْطَفَی قُتِلَ الْوَصِیُّ الْمُجْتَبَی قُتِلَ عَلِیٌّ الْمُرْتَضَی قَتَلَهُ اَشْقَی الْاَشْقِیَاءُ؛» پسر عموی مصطفی (علی مرتضی ) کشته شد.

و صدایی هم از عاشق شهادت، علی (ع) شنیده شد که می فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَْهُ وَ رَسُولُهُ»  قسم به پروردگار کعبه! رستگار شدم.

شنیدند که طبیب گفته فقط برای مولا شیر خوب است... یتیمان کوفه در خانه امیر المومنین(ع) با کاسه های شیر صف بستند...

ولی او قصد دیدار فاطمه(س) را کرده بود...

جهت دریافت با کیفیت اصلی بر روی تصویر زیر کلیک کنید

آخرین ساعات حیات امیرمؤمنان علی(ع) چگونه گذشت

امیرالمؤمنین(ع) در وصیت خود فرمود: اى نوادگان عبدالمطلب! نکند که شما بعد از شهادت من دست خود را از آستین بیرون آورید و در خون مسلمانان فرو برید و بگویید امیر مؤمنان کشته شد و این بهانه‌اى براى خونریزى شود.

جنگ نهروان پایان یافت و امام على (ع) به کوفه مراجعت کرد، ولى عدّه‌اى از خوارج که در نهروان توبه کرده بودند دوباره زمزمه مخالفت سر دادند و بناى فتنه و آشوب گذاشتند.

امام على (ع) براى آنان پیام فرستاد و آنان را به آرامش دعوت کرد و از مخالفت با حکومت برحذر داشت، ولى چون از هدایت ایشان ناامید شد با قدرت آن گروه ماجراجو و طغیانگر را تار و مار کرد و در نتیجه برخى از آنان کشته و زخمى شدند و عده‌اى هم پا به فرار گذاشتند. یکى از فراریان خوارج، عبدالرحمان بن ملجم از قبیله مراد بود که به مکه گریخت.

شورای سه نفره خوارج

فراریان خوارج، مکه را مرکز عملیات خود قرار دادند و سه تن از آنان به نامهاى عبدالرحمان بن ملجم مرادى و برک بن عبدالله تمیمى (1) و عمرو بن بکر تمیمى (2) در یکى از شبها گردهم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزی‌ها و جنگهاى داخلى را بررسى کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزى و برادرکشى على (ع) و معاویه و عمروعاص هستند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمانان تکلیف خود را خواهند دانست و به میل خود خلیفه‌اى انتخاب خواهند کرد.

پس این سه نفر با هم پیمان بستند و آن را به سوگند مؤکد کردند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکى از سه نفر شود.

ابن ملجم متعهد قتل على (ع) شد و عمرو بن بکر عهده دار کشتن عمروعاص گردید و برک بن عبدالله نیز قتل معاویه را به عهده گرفت. (3)

نقشه این توطئه به طور محرمانه در مکه کشیده شد و براى اینکه هر سه نفر در یک وقت هدف خود را عملى سازند، شب نوزدهم ماه مبارک رمضان را تعیین کردند و هر یک براى انجام مأموریت خود به سوى شهر مورد نظر خود حرکت کرد.

عمرو بن بکر براى کشتن عمروعاص به مصر رفت و برک بن عبدالله براى قتل معاویه به سوى شام حرکت کرد و ابن ملجم نیز راهى کوفه شد. (4)

معاویه، زخمی شد

برک بن عبدالله در شام به مسجد رفت و در شب موعود در صف اول به نماز ایستاد و در حالى که معاویه سر به سجده داشت با شمشیر به او حمله کرد ولى، در اثر اضطراب روحى و دستپاچگى، شمشیر او به خطا رفت و به جاى سر بر ران معاویه فرود آمد و معاویه زخم شدیدى برداشت.

او را فوراً به خانه‌اش منتقل کردند و بسترى شد. وقتى ضارب را در پیش او حاضر کردند معاویه از او پرسید: چگونه بر این کار جرأت کردى؟ گفت: امیر مرا معاف دارد تا مژده‌اى به او بدهم. معاویه گفت: مژده تو چیست؟ برک گفت: على را امشب یکى از همدست‌هاى من کشته است و اگر باور ندارى مرا توقیف کن تا خبر آن به تو برسد، و اگر کشته نشده باشد من تعهد مى‌کنم که بروم و او را بکشم و باز نزد تو آیم.

معاویه او را تا رسیدن خبر قتل على (ع) نگه داشت و چون خبر مسلم شد او را رها کرد و بنا به نقل دیگر همان وقت او را به قتل رساند. (5)

طبیبان چون زخم معاویه را معاینه کردند گفتند: اگر امیر اولادى نخواهد مى‌توان با دوا معالجه کرد و گرنه محل زخم باید با آتش داغ شود. معاویه از داغ کردن با آتش ترسید و به قطع نسل راضى شد و گفت: یزید و عبدالله براى من کافى هستند. (6)

عمروعاص به نماز نیامد و فرد دیگر به جایش کشته شد

عمروبن بکر نیز در همان شب در مصر به مسجد رفت و در صف اول به نماز ایستاد. از قضا در آن شب عمروعاص را تب شدیدى عارض شده بود که از التهاب و کسالت آن نتوانسته بود به مسجد برود و خارجة بن حنیفه «حذافه» (7) را براى اداى نماز به مسجد فرستاده بود و عمرو بن بکر او را به جاى عمروعاص کشت و چون جریان را دانست گفت: «اردت عمراً و اراد الله خارجة» (8) یعنى: من کشتن عمرو را خواستم و خدا کشتن خارجه را.

ابن ملجم روز بیستم شعبان وارد کوفه شد

اما عبدالرحمان بن ملجم مرادى در روز بیستم ماه شعبان سال 40 هجرى به کوفه آمد. گویند چون على (ع) از آمدنش با خبر شد فرمود: آیا رسید؟ همانا جز آن چیزى بر عهده من نمانده و اکنون هنگام آن است.

ابن ملجم در خانه اشعث بن قیس فرود آمد و یک ماه در خانه او ماند و هر روز، با تیز کردن شمشیر خود را آماده مى‌کرد. (9) در آنجا با دخترى به نام قطام، که او نیز از خوارج بود، مواجه شد و عاشق او شد.

طبق نقل مسعودى، قطام دختر عموى ابن ملجم بود و پدر و برادرش در واقعه نهروان کشته شده بودند. قطام از زیباترین دختران کوفه بود و چون ابن ملجم او را دید همه چیز را فراموش کرد و رسماً از وى خواستگارى نمود. (10)

قطام گفت: من با کمال میل تو را به همسرى خود مى‌پذیرم مشروط بر اینکه مهریه مرا مطابق میل من قرار دهى. عبدالرحمان گفت: بگو بدانم مقصودت چیست؟ قطام که عاشق را تسلیم دید، مهر را سنگین کرد و گفت: سه هزار درهم و یک غلام و یک کنیز و قتل على بن ابى طالب.

ابن ملجم: تصور نمى‌کنم مرا بخواهى و آن وقت قتل على را به من پیشنهاد کنى!

قطام: تو سعى کن او را غافلگیر کنى. در آن صورت، اگر او را بکشى هر دو انتقام خود را گرفته‌ایم و روزگار خوشى خواهیم داشت و اگر در این راه کشته شوى جزاى اخروى و آنچه خداوند براى تو ذخیره کرده است از نعمت‌هاى این جهان بهتر و پایدارتر است.

ابن ملجم گفت: بدان که من جز براى این کار به کوفه نیامده‌ام. (11)

قطام گفت: من جمعى را از قبیله خود با تو همراه مى‌کنم که تو را در این باره یارى دهند و همین کار را هم کرد و مردم دیگرى از خارجیان کوفه به نام وردان بن مجالد از همان قبیله تیم الرباب را با وى همراه ساخت.

ابن ملجم که مصمم به قتل على (ع) بود با یکى از خوارج به نام شبیب بن بجره که از قبیله اشجع بود ملاقات کرد و به او گفت: آیا طالب شرف دنیا و آخرت هستى؟! پرسید: منظورت چیست؟ گفت: به من در قتل على بن ابى طالب کمک کن. شبیب گفت: مادرت به عزایت بنشیند، مگر تو از خدمات و سوابق و فداکاری‌هاى على در زمان پیامبر (ص) اطلاع ندارى؟

ابن ملجم گفت: واى بر تو، مگر نمى‌دانى که او قاتل به حکمیت مردم در کلام خدا شد و برادران نمازگزار ما را به قتل رساند؟ بنابراین، به انتقام برادران دینى خود، او را خواهیم کشت. (12)

شبیب پذیرفت و ابن ملجم شمشیرى تهیه کرد و آن را با زهرى مهلک آب داد و سپس در موعد مقرر به مسجد کوفه آمد.

آن دو در آنجا با قطام، که در روز جمعه سیزدهم ماه رمضان معتکف بود، ملاقات کردند و او به آن دو گفت که مجاشع بن وردان بن علقمه نیز داوطلب شده است که با آنان همکارى کند.

چون هنگام عمل فرا رسید قطام سرهاى آنان را با دستمال‌هاى حریر بست و هر سه شمشیرهاى خود را به دست گرفتند و شب را با کسانى که در مسجد مى‌ماندند به سر بردند و در مقابل یکى از درهاى مسجد که معروف به ''باب السده'' بود نشستند. (13)

حالات امیرالمؤمنین علی(ع) در شب‌های آخر

امام (ع) در ماه رمضان آن سال پیوسته از شهادت خود خبر مى‌داد. حتى در یکى از روزهاى میانى ماه، هنگامى که بر فراز منبر بود، دست به محاسن شریفش کشید و فرمود: «شقی‌ترین مردم این موها را با خون سرم رنگین خواهد کرد».

همچنین فرمود: ماه رمضان فرا رسید و آن سرور ماههاست در این ماه در وضع حکومت دگرگونى پدید مى‌آید. آگاه باشید که شما در این سال در یک صف بدون امیر حج خواهید کرد و نشانه‌اش این است که من در میان شما نیستم. (14)

اصحاب آن حضرت مى‌گفتند: او با این سخن خبر از مرگ خود مى‌دهد ولى آن را درک نمى‌کنیم. (15) به همین جهت، آن حضرت در روزهاى آخر عمر خود، هر شب به منزل یکى از فرزندان خود مى‌رفت.

شبى را نزد فرزندش حسن (ع) و شبى در نزد فرزندش حسین (ع) و شبى در نزد دامادش عبدالله بن جعفر شوهر حضرت زینب (ع) افطار مى‌کرد و بیش از سه لقمه غذا تناول نمى‌فرمود.

یکى از فرزندانش سبب کم خوردن وى را پرسید. امام (ع) فرمود: «امر خدا مى‌آید و من مى‌خواهم شکمم تهى باشد. یک شب یا دو شب بیشتر نمانده است». (16)

در شب ضربت، افطار را میهمان دخترش ام کلثوم بود. در هنگام افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت و از اول شب تا صبح در اضطراب و تشویش بود.

گاهى به آسمان نگاه مى‌کرد و حرکات ستارگان را در نظر مى‌گرفت و هر چه طلوع فجر نزدیکتر مى‌شد تشویش و ناراحتى آن حضرت بیشتر مى‌شد و مى‌فرمود: «به خدا قسم، نه من دروغ مى‌گویم و نه آن کسى که به من خبر داده دروغ گفته است؛ این است شبى که مرا وعده شهادت داده‌اند» (17)

این وعده را پیامبر اکرم (ص) به وى داده بود. على (ع) خود نقل مى‌کند که پیامبر (ص) در پایان خطبه‌اى که در فضیلت و احترام ماه رمضان بیان فرمود گریه کرد. عرض کردم: چرا گریه مى‌کنى؟ فرمود: براى سرنوشتى که در این ماه براى تو پیش مى‌آید: «کانى بک و انت تصلى لربک و قد انبعث اشقى الاولین و الاخرین شقیق عاقر ناقة ثمود فضربک ضربة على فرقک فخضب منها لحیتک». (18) یعنى: گویا مى‌بینم که تو مشغول نماز هستى و شقی‌ترین مردم جهان، همتاى کشنده ناقه ثمود، قیام مى‌کند و ضربتى بر فرق تو فرود مى‌آورد و محاسنت را با خون رنگین مى‌سازد.

حرکت امیرالمؤمنین (ع) به سوی مسجد

بالاخره آن شب به پایان رسید و على (ع) در تاریکى سحر براى اداى نماز صبح به سوى مسجد حرکت کرد.

مرغابیانى که در خانه بودند در پى او رفتند و به جامه‌اش آویختند. بعضى خواستند آنها را از او دور سازند. فرمود: «دعوهن فانهن صوائح تنبعها نوائح» یعنى: آنها را به حال خود بگذارید که فریاد کنندگانى هستند که نوحه گرانى در پى دارند. (19)

امام حسن (ع) گفت: این چه فال بدى است که مى‌زنى؟ فرمود: اى پسر، فال بد نمى‌زنم، لیکن دل من گواهى مى‌دهد که کشته خواهم شد. (20)

ام کلثوم از گفتار امام (ع) پریشان شد و عرض کرد: دستور بفرمایید که جعده به مسجد برود و با مردم نماز بگزارد.

حضرت فرمود: از قضاى الهى نمى‌توان گریخت. آن گاه کمربند خود را محکم بست و در حالى که این دو بیت را زمزمه مى‌کرد عازم مسجد شد.

اشدد حیازیمک للموت اذا حل بوادیکا / و لا تجزع من الموت فان الموت لاقیکا (21)

کمر خود را براى مرگ محکم ببند، زیرا مرگ تو را ملاقات خواهد کرد. و از مرگ، آن گاه که به سوى تو درآید، جزع و فریاد مکن.

لحظه ضربت خوردن امام علی (ع)

امام (ع) وارد مسجد شد و به نماز ایستاد و تکبیر افتتاح گفت و پس از قرائت به سجده رفت.

در این هنگام ابن ملجم در حالى که فریاد مى‌زد: «لله الحکم لا لک یا على»، با شمشیر زهرآلود ضربتى بر سر مبارک على (ع) وارد آورد.

از قضا این ضربت بر محلى اصابت کرد که سابقاً شمشیر عمرو بن عبدود بر آن وارد شده بود (22) و فرق مبارک آن حضرت را تا پیشانى شکافت.

مفسر معروف شیعه ابوالفتوح رازى در تفسیر خود نقل مى کند: على (ع) در نخستین رکعت از نمازى که ابن ملجم او را ضربت زد، یازده آیه از سوره انبیاء را تلاوت کرد. (23)

دانشمند معروف اهل تسنن سبط ابن جوزى مى‌نویسد: هنگامى که امام در محراب قرار گرفت چند نفر به او حمله کردند و ابن ملجم ضربتى بر آن حضرت فرود آورد (24) و بلافاصله با همراهانش گریختند.

خون از سر على (ع) در محراب جارى شد و محاسن شریفش را رنگین کرد. در این حال آن حضرت فرمود: «فزت و رب الکعبة»: به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم.

سپس این آیه را تلاوت فرمود: «منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة اخرى». (25) شما را از خاک آفریدیم و در آن بازتان مى‌گردانیم و بار دیگر از آن بیرونتان مى‌آوریم.

على (ع) وقتى ضربت خورد فریاد زد: او را بگیرید. مردم از پى ابن ملجم شتافتند و کسى به او نزدیک نمى‌شد مگر آنکه او را با شمشیر خود مى‌زد. پس قثم بن عباس پیش تاخت و او را بغل گرفت و به زمین کوبید.

چون او را به نزد على (ع) آوردند، به او گفت: پسر ملجم؟ گفت: آرى! به فرزندش حسن فرمود:

مواظب دشمنت باش، شکمش را سیر و بندش را محکم کن. پس اگر مُردم او را به من ملحق کن تا در نزد پروردگارم با او احتجاج کنم و اگر زنده ماندم یا او را مى‌بخشم یا قصاص مى‌کنم. (26)

امام را به خانه بردند

حسنین (ع) به اتفاق بنى هاشم، على (ع) را در گلیم گذاشتند و به خانه بردند بار دیگر ابن ملجم را به نزد آن حضرت آوردند.

امیرالمؤمنین (ع) به او نگریست و فرمود: اگر من مُردم او را بکشید، چنان که مرا کشته، و اگر سالم ماندم خواهم دید که رأى من درباره او چیست.

فرزند مرادى گفت: من این شمشیر را به هزار درهم خریده‌ام و به هزار درهم دیگر زهر داده‌ام. پس اگر مرا خیانت کند حق تعالى او را هلاک گرداند. (27)

در این موقع ام کلثوم به او گفت: اى دشمن خدا، امیرالمؤمنین را کشتى؟ آن ملعون گفت: امیرالمؤمنین را نکشته‌ام، بلکه پدر تو را کشته‌ام.

ام کلثوم گفت: امیدوارم که آن حضرت از این جراحت شفا یابد.

ابن ملجم باز با وقاحت گفت: مى‌بینم که برایش گریان خواهى بود. والله که من او را ضربتى زده‌ام که اگر آن را در میان اهل زمین قسمت کنند همه را هلاک کند. (28)

قدرى شیر براى آن حضرت آوردند. کمى از آن شیر را نوشید و فرمود به زندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت نکنید.

آمدن پزشکان بر بالین امام (ع)

هنگامى که امام (ع) ضربت خورد پزشکان کوفه به بالین وى گرد آمدند. در بین آنان از همه ماهرتر اثیر بن عمرو بود که جراحات را معالجه مى‌کرد.

وقتى او زخم را دید دستور داد شش گوسفندى را که هنوز گرم است براى او بیاورند. سپس رگى از آن بیرون آورد و در محل ضربت قرار داد و آن گاه که آن را بیرون آورد گفت: یا على وصیت‌هاى خود را بکن، زیرا این ضربت به مغز رسیده و معالجه موثر نیست. در این هنگام امام (ع) کاغذ و دواتى خواست و وصیت خود را خطاب به دو فرزندش حسن و حسین (ع) نوشت.

این وصیت، گرچه خطاب به حسنین (ع) است ولى در حقیقت براى تمام بشر تا پایان عالم است. این وصیت را عده‌اى از محدثان و مورخانى که قبل از مرحوم سید رضى و بعد از او مى‌زیسته‌اند با ذکر سند نقل کرده‌اند. (29) البته اصل وصیت بیشتر از آن است که مرحوم سید رضى در نهج البلاغه آورده است.

سپس فرمود: اى نوادگان عبدالمطلب، نکند که شما بعد از شهادت من دست خود را از آستین بیرون آورید و در خون مسلمانان فرو برید و بگویید امیر مؤمنان کشته شد و این بهانه‌اى براى خونریزى شود. (30)

آگاه باشید که به قصاص خون من تنها قاتلم را باید بکشید. بنگرید که هرگاه من از این ضربت جهان را بدرود گفتم او را تنها یک ضربت بزنید تا ضربتى در برابر ضربتى باشد. و زنهار که او را مثله نکنید (گوش و بینى و اعضاى او را نبرید)، که من از رسول خدا (ص) شنیدم که مى‌فرمود: «از مثله کردن بپرهیزید، گرچه نسبت به سگ گزنده باشد».

فرزندان امام (ع) خاموش نشسته بودند و در حالى که غم و اندوه گلوى آنان را مى‌فشرد به سخنان دلپذیر و جان پرور آن حضرت گوش فرا مى‌دادند.

اما در پایان این وصیت از هوش رفت و چون مجدداً چشمان خود را باز کرد فرمود: اى حسن، با تو سخنى چند دارم. امشب شب آخر عمر من است. چون درگذشتم با دست خود مرا غسل بده و کفن کن و خود شخصاً مباشر اعمال کفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریکى شب جنازه مرا دور از شهر کوفه مخفیانه به خاک بسپار تا کسى از آن با خبر نشود.

شهادت مولای متقیان امیر مومنان علی (ع)

امام على (ع) دو روز زنده بود و در شب جمعه نخستین روز از دهه آخر ماه رمضان (شب بیست و یکم سال 40 هجرى) در سن 63 سالگى بدرود حیات گفت.

پسر گرامی‌اش امام حسن (ع) او را با دست خود غسل داد و بر او نماز خواند در نماز هفت تکبیر گفت و سپس فرمود: «اما إنها لا تکبر على احد بعده». یعنى: بدانید که پس از على (ع) بر جنازه هیچکس هفت تکبیر گفته نمى‌شود. على (ع) در کوفه در جایى بنام «غرى» (نجف اشرف فعلى) دفن شد. (31)

منابع

1. دینورى در الاخبار الطوال ص 213 نام برک بن عبدالله را نزال بن عامر و نام عمرو بن بکر را عبدالله بن مالک صیداورى نوشته است و مسعودى در مروج الذهب ج 2، ص 423 برک به عبدالله را حجاج بن عبدالله صریمى ملقب به برک و عمرو بن بکر را زادویه نوشته است.

2. دینورى در الاخبار الطوال ص 213 نام برک بن عبدالله را نزال بن عامر و نام عمرو بن بکر را عبدالله بن مالک صیداورى نوشته است و مسعودى در مروج الذهب ج 2، ص 423 برک به عبدالله را حجاج بن عبدالله صریمى ملقب به برک و عمرو بن بکر را زادویه نوشته است.

3. مقاتل الطالبیین، ص 29؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 137.

4. تاریخ طبرى، ج 6، ص 83؛ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 195؛ روضة الواعظین، ج 1، ص 161.

5. شرح نهج‌البلاغه ابن ابى الحدید، ج 6، ص 114

6. مقاتل الطالبیین، ص 30؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 6، ص 113

7. تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 212.

8. تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 312.

9. تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 312.

10. مروج الذهب، ج 2، ص 423.

11. الاخبار الطوال، ص 213، مروج الذهب، ج 2، ص 423

12. کشف الغمة، ج 1، ص 571

13. مروج الذهب، ج 2، ص 424؛ تاریخ طبرى، ج 6، ص 83؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 6، ص 115؛ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 195؛ مقاتل الطالبیین، ص 32؛ البدایة و النهایة، ج 7، ص 325؛ الاستیعاب، ج 2، ص 282؛ روضة الواعظین، ج 1، ص 161

14. ارشاد مفید، ص 151؛ چاپ اسلامیه؛ روضة الواعظین، ج 1، ص 163

15. ارشاد مفید، ص 151؛ چاپ اسلامیه؛ روضة الواعظین،ج 1، ص 163

16. ارشاد، ص 151؛ روضة الواعظین، ج 1، ص 164؛ کشف الغمة، ج 1، ص 581

17. روضة الواعظین، ج 1، ص 164

18. عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 297، چاپ قم

19. تاریخ یعقوبى،ج 2، ص 212؛ ارشاد، ص 652؛ روضة الواعظین، ج 1، ص 165؛ مروج الذهب، ج 2، ص 425

20. کشف الغمة، ج 1، ص 584

21. مروج الذهب، ج 2، ص 429؛ مقاتل الطالبین، ص 31.

22. کشف الغمة، ج 1، ص 584.

23. تفسیر ابوالفتوح رازى، ج 4، ص 425

24. تذکرة الخواص، ص 177 چاپ نجف.

25. سوره طه، آیه 55

26. تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 212

27. کشف الغمة، ج 1، ص 586؛ تاریخ طبرى، ج 6، ص 185

28. مقاتل الطالبین، ص 36؛ الاخبار الطوال، ص 214؛ طبقات ابن سعد،ج 2، ص 24؛ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 169؛ تاریخ طبرى، ج 6، ص 85؛ عقد الفرید، ج 4، ص 359؛ کشف الغمة، ج 1، ص 586

29. ابوحاتم سجستانى، المعمرون و الوصایا، ص 149؛ تاریخ طبرى، ج 6، ص 85؛ تحف العقول، ص 197؛ من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 141؛ کافى، ج 7، ص 51؛ در مروج الذهب، ج 2، ص 425 قسمتى از آن نقل شده است؛ مقاتل الطالبیین، ص 38.

30. نهج البلاغه، نامه شماره 47

31. مناقب آل ابى طالب، ج 3، ص 313؛ تذکرة الخواص، ص 122؛ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 213 ؛ فروغ ولایت، آیت‌الله جعفر سبحانی.

سخنرانی احمدی نژاد در آخرین روز ریاست جمهوری

ستاد نماز جمعه تهران ضمن دعوت از مردم برای شرکت در راهپیمایی روز قدس ، اعلام کرد که احمدی نژاد سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه این روز در تهران خواهد بود و آیت الله سید احمد خاتمی نیز نماز جمعه را اقامه خواهد کرد. 


متن این اطلاعیه به این شرح است: 

من از عموم مسلمان جهان و دولتهای اسلامی می خواهم که برای کوته کردن دست این غاصب و پشتیبان آن به هم بپیوندند و جمیع مسلمانان جهان را دعوت می کنم آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را که از ایام قدر است و می تواند تعیین کننده سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد؛ به عنوان روز قدس انتخاب و طی مراسمی همبستگی بین المللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مردم مسلمان فلسطین اعلام نمایند. "امام خمینی(ره)"

ملت شریف و انقلابی ایران اسلامی پس از خلق حماسه سیاسی و تحقق بیانات امام امت، مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای "مدظله العالی"، اینک، در مرحله ای دیگر از آزمایش و در برهه ای که مستکبران جهان با فتنه انگیزی در کشورهای مسلمان خیال خام تضعیف اسلام عزیز را دارند؛ با حضور حماسی و پرشور خود در راهپیمایی روز جهانی قدس، در کنار هم، از هر قشر و هر صنفی با هر اندیشه ای و پس از آن شرکت در صفوف متحد میعادگاه نماز جمعه دانشگاه تهران، جهانیان را در حمایت از فلسطین و همه ی مظلومان جهان، انگشت حیرت به دهان خواهند گذاشت.

لذا، ضمن دعوت به حضور حماسی در این روز تاریخی، به اطلاع مردم متدین و مومن تهران بزرگ می رساند؛ نماز عبادی – سیاسی جمعه این هفته تهران در روز قدس حضرت آیت الله سید احمد خاتمی اقامه خواهد شد. سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه، رئیس جمهور محترم جناب آقای دکتر محمود احمدی نژد و به مناسبت روز جهانی قدس به ایراد سخنرانی خواهند پرداخت.

ستاد نماز جمعه تهران 

6/5/1392

به مناسبت ولادت کریم آل طه حضرت امام حسن مجتبی (ع)

شخصیت علمی امام حسن مجتبی(علیه السلام)

امام در نگاه اميرمؤمنان(ع)


امام حسن مجتبي(ع) در نگاه امام علي(ع) شخصيتي بسيار بزرگ و ممتاز بود. حضرت علي(ع) از همان دوران کودکي - امام حسن - که آيات الهي را براي مادرش فاطمه زهرا(س) مي خواند، اين گوهر گرانبها را شناخت و در طول سالياني که در کنار يکديگر بودند، همواره از فرزند خود تعريف، تمجيد و تقدير مي کرد. حتي در برخي از موارد، قضاوت يا پاسخ به سؤالهاي علمي را به عهده اش مي گذاشت. نمونه هاي زير، بيانگر شخصيت علمي و جايگاه والاي آن حضرت در نزد پدر بزرگوارش مي باشد.

روزي امام(ع) به فرزند خود فرمود: «برخيز و سخن گوي تا گفتارت را بشنوم.» امام حسن(ع) عرض کرد: «پدرجان! چگونه سخنراني کنم با اينکه رو به روي تو قرار گرفته ام؟! « امام خود را پنهان نمود، به طوري که صداي حسن را مي شنيد. امام حسن(ع) برخاست و خطابه خود را شروع کرد و پس از حمد و ثناي الهي، فرمود: «علي، دري است که اگر کسي وارد آن در شود، مومن است و کسي که از آن خارج گردد، کافر است.»

در اين هنگام امام علي(ع) برخاست و بين دو چشم حسن را بوسيد.( اثبات الوصيه، ص 159 )

از ديگر دلايل شخصيت علمي و جايگاه والاي آن حضرت اين است که اميرمؤمنان(ع) از او خواست تا در جرياني بسيار مشکل، داوري کند. او نيز درباره فردي که چاقو در دست داشت و در خرابه اي کنار کشته اي دستگيرش کرده بودند و همچنين درباره فرد ديگري که خود اقرار کرده بود که مقتول در خرابه را، او کشته است؛ چنين قضاوت کرد: «قاتل واقعي با اقرار و صداقتش جان متهم را نجات داد و با اين کار، گويي بشريت را نجات داده است و خداوند فرمود: «هر کس انساني را از مرگ رهايي بخشد، چنان است که گويي همه مردم را زنده کرده است. بنابراين، آن دو را آزاد کنيد و ديه مقتول را از بيت المال پرداخت نماييد.» (کافي، ج 7 ، ص 289 )

نام ما را ننویسید، بخوانید فقط...

نام ما را ننویسید، بخوانید فقط

سر این سفره گدا را بنشانید فقط

آمدم در بزنم، در نزنم می میرم

من اگر در زدم این بار نرانید فقط

میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست

چند لحظه بغل سفره بمانید فقط

کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی

فقط از دست گناهم برهانید... فقط

حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام

مادرم را به عزایم ننشانید فقط

صبح محشر به جهنم ببریدم اما

پیش انظار گنهکار نخوانید فقط

پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیم

گوشه ای دامن ما را بتکانید فقط

حقمان است ولی جان اباعبدالله

محضر فاطمه ما را نکشانید فقط

سمت آتش ببری یا نبری خود دانی

من دلم سوخته، گفتم که بدانید فقط

گر بنا نیست ببخشید، نبخشید اما

دست ما را به محرم برسانید فقط


استاد لطیفیان

نخواهیم گذاشت

خمپاره،حرامی،حرم عمه سادات
از شام خبرهای پر از روضه رسیده
برگرد به همراه ابوالفضل حسین جان
رنگ از همه اهل حرم باز پریده


اما ما نخواهیم گذاشت





تسلیت باد


مختار ثقفی در 14 رمضان سال 67 هجری قمری در سن 67 سالگی در مسجد کوفه به شهادت رسید.
قبر او، در رواق راهرو مرقد حضرت مسلم بن عقیل در کوفه است.اما مختار و زنده کردن غربت مولا علی علیه السلام
 این صحنه یاد اور غربت و مظلومیت مردیست که کوفیان تا قیام قیامت مدیون تکبیر های او در محراب مسجد کوفه هستند.
شهادت مختار ثقفی را به همه شیعیان جهان تسلیت عرض میکنیم.

اگر ضرورت ظرافت های ولایت را حس نکنند آن وقت ولی غریب می شود


عموم مردم اگر ضرورت ظرافت های ولایت را حس نکنند آن وقت ولی غریب می شود
دانلود فایل صوتی در انتهای مطلب با حجم 1.8 مگابایت
-------------------------------------------------------
متن سخنرانی حجت الاسلام پناهیان:
عموم مردم چرا علی (علیه السلام) را تنها می گذاشتن ؟ علتش اینه که خواص جامعه باید علی(علیه السلام) رو در اجرا و تحقق ولایت یاری بکنند و اون سختی های خاص خودش را داره ، عموم مردم آن سختی ها را ندارند ولی باید ظرافت های ولایی را بفهمند که نمی فهمیدند!
امیر المومنین (علیه السلام) یک کارهایی می کرد که مردم ضرورت ان کارها رو نمی فهمیدند. عدم درک ضرورت این همه احترام به مردم ، کفر مردم را در آورده بود.

خوارج یکی از حرف هایی که به علی (علیه السلام) میزدند این بود :
می گفتند یا علی، تو میدونستی ما اشتباه کردیم مذاکره با معاویه رو بپذیریم؟

امام فرمودند : بله می دونستم .

-گفتند : پس چرا حرف ما رو قبول کردی؟ تو فرمانده بودی ، میزدی تو گوش ما !
امام به این ها چی بگوید ؟ بگوید : من به شما کرامت و احترام انسانی گذاشتم ؟
ان ها چه می فهمند این ها رو ؟!

-یعنی چی ؟ سیاست بلد نیستی ،ایستادی نگاه کردی ما اشتباه کردیم ، شما بر و بر ما رو نگاه کردی ؟

امام به اینها باید چه جوابی بدهد ؟ آقا می فرمود : من اشتباه نکردم . من از شما مردم تبعیت کردم به این معنا که مردم رو آرام آرام برسونم به حقیقت .

-برسونی به حقیقت ، مملکتت رو از دست دادی که حالا برسونی به حقیقت ؟! خب ما اشتباه کردیم، ما توبه می کنیم . زود باش خودت هم توبه کن!

آقا می فرمود : من اشتباه نکردم . من به شما احترام گذاشتم .

-آقا توبه کن وگرنه ما می کشیمت !
هیچی! جنگ شد!

***********
آیا شما اکثرا از مردم نمی شنوید که : ولی فقیه اگر مشکلات رو می دونه ، قدرت هم که داره ، حل کنه دیگه ؟
می دونید الان مردم چقدر بی جا از ولی فقیه انتظار دارند ؟ راحت انتظار دارند ولی فقیه جای فکر و اندیشه ی مردم بیایند و خرابی ها را اصلاح کنند . درسته ؟

این کار را حضرت علی (علیه السلام) و پیغمبر (صلی الله علیه و آله) هم نکردند . چرا مردم از ولی فقیه دیکتاتوری به حق انتظار دارند؟

-آقا ! میدونی ؟ درستش کن !

باید به همچنین کسی بگوییم : صبر کن ! تو آدمی که برای مجلس و فلان جا انتخاب کردی ، اشتباهاتی که تو می کنی چرا باید ولی فقیه جبران بکنه ؟ وقتی مردم به این تشخیص نرسیدند که با تقوا ترین انسان ها رو که به تقوا شون یقین دارند باید در مسند قرار بدهند ، ولی فقیه چی رو باید بیاید جبران کنه ؟ مگه امام علی (علیه السلام) این کار رو کرد ؟ مگه پیامبر (صلی الله علیه و آله) افشا گری کرد؟

سیستم یعنی چی ؟ اون بخشی که دولت و نمایندگان مردم انتخاب می کنند رو که شما دارید طراحی می کنید . اون بخشی که مربوط به قانون اساسی است هیچ مشکلی نداره . اون بخشی که مربوط به نظارت از بالاست هیچ مشکلی نداره .

راحت به امام علی می گفتند : تو حکومت داری بلد نیستی !
چرا ؟ چون علی علیه السلام استاندارانش رو آدم حساب می کرد . خطاهاشون رو در بسیاری از مقاطع تحمل می کرد .
مالک اشتر دادش در میومد می گفت : آقا اون نماینده که فرستادی بی عرضه است .

*********
آقا ولایت از مردم زیاد جلو نمی زنه . مردم باید به حدی برسند که ولایت بتونه راحت توشون کار بکنه . چون بناست ولایت کرامت انسانی رو لحاظ بکنه . و وقتی بخواد کرامت انسانی رو لحاظ بکنه ، وقتی ببینه من پرتم از ماجرا ، زیاد توی ذوقم نمیزنه . کمر اسلام رو همین شکسته! تعبیر غلطی است ولی می خوام معنا رو برسونم!

مردم چرا علی رو تنها می ذارند؟ چون علت خیلی از کارهای علی رو نمی فهمیدند.
میگفتن یا علی! چرا همه را با خودت دشمن کردی؟

آقا می فرمودند : خب من دارم پول رو به همه مساوی تقسیم می کنم .

شکمشون یکمی سیر شده! حالا شکمشون که سیر شده میگن : طلحه و زبیر اومدن یه استانداری می خواستن ، میدادی بهشون دیگه!

امیرالمومنین میگفتند : مردم بیاین بریم جنگ با طلحه و زبیر .

میگفتند : اقا تو هی جنگ راه می اندازی ما رو می کشونی به جنگ! طلحه و زبیر هم یه استانداری می خواهند بده بهشون بره دیگه!

مردم احساس ضرورت برای ظرافت های امر ولایت نمی کردند.همین طوری نگید معرفت نسبت به ولایت نداشتند ! توضیح بدهید ! ولایت یه پیچیدگی های خاصی داره . یه جاهایی جنگ میکنه ، هیچ کس علت جنگش رو نمی فهمه . یه جاهایی صلح میکنه هیچ کس علت صلحش رو نمی فهمه . هیچ کس یعنی سطح بی سواد بازی بخواهد آدم در بیاورد ها! نه این که نفهم باشه ! و عقلانی نباشه!

مردم چرا علی (علیه السلام) رو تنها گذاشتن ؟ مردم که از علی(علیه السلام) گله نداشتند. مردم که علی (علیه السلام) رو دوست داشتند . ولی میدونین چیه ؟ امیرالمومنین (علیه السلام) مردم رو زیادی زحمت می انداخت .
مردم کوفه می گفتند : چه اصراری داری همین اول کاری معاویه رو برداری؟!

وقتی مردم با عدالت به حداقل نیاز هاشون برسند آیا تحمل اجرای مراتب عالی ولایت رو دارند ؟
ما اصلا ادعا نمیکنیم که حضرت امام و رهبری مثل امیرالمومنین (علیه السلام) می رسند عمل بکنند . ولی هرجا شبیه او بخواهند عمل بکنند توی خیلی از موارد تنها می مونند .

عموم مردم چقدر ضرورت احساس می کنند که ولی فقیه شون این قدر عادل باشه که به یه نفر که جو علیه اوست و می تونه با عزل او جو رو ساکت بکنه ، خب ظلم به این رو بکن و جو رو عوضش ساکت کن.

مردم چقدر ضرورت این رو متوجه هستند ؟
می گویند : برو بابا ! این چیز ها مهم نیست!

مردم شکمشون گرسنه باشه میگن این چیز ها مهم نیست! سیر هم باشه بازم میگن این چیزها مهم نیست!
مردم اگر شکم خودشون رو داشته باشند ، اول به شکم خودشون می رسند . بعد عافیت می خواهند و ضرورت مراتب عالی ولایت رو حس نمی کنند.

چه جالب! مردم سختی ای که خواص می کشند رو نباید بکشند ولی یه سختی ای باید بکشند! و اون سختی اینه که بفهمند ولایت چقدر ظرافت داره و این ظرافت رو تحمل و همراهی بکنند . عموم مردم اگر ضرورت ظرافت های ولایی رو حس نکنند ان وقت ولی غریب میشه .

یکی دو تا مثال عرض بکنم :
یک دفعه ای حضرت امام حکم سلمان رشدی داد . سلمان رشدی مرتد . به خاطر سلمان رشدی می دونین چقدر ما رو محاصره اقتصادی کردن؟ اومدیم و مردم ما به کارهای ولایت معرفت نداشتند . می گفتند : آقا ! امام ! این کارها چه ضرورتی داشت؟! ول کن تو رو خدا!
همین حرف مردم چیکار می کرد ؟ می دونین اگر مردم این حرف رو می زدند الان فقر و فلاکت مملکت ما بیش تر شده بود ، با یه پیچیدگی های خاصی که مردم درک نمی کنند .
ولی تا الان این مقدار موفقیتی که داشتیم به این خاطر بوده که مردم به ولایت اطمینان کردن .

***********
خیلی ها از دور که بحث ولایت رو می شنوند فکر میکنند ولایت انتظار داره همه تقلید مطلق کورکورانه بکنند . اما چون نمی کنند بعد ولایت براشون نمی آید!

نه! ولایت می خواهد مردم بفهمند! نمی فهمند نمی آید! چون اگر نفهمند خود به خود تبعیت نمی کنند .بحث تبعیت نیست! بحث آن فهم پشتوانه ی تبعیته!

ببخشیدا! اگر ما نفهمانه بخواهیم تبعیت بکنیم از ولایت ، خود ولایت یه تکونمون میده
توی یه امتحان ، همه می تکیم میریزیم زمین .ولایت نمی تونه تحمل کنه بی حرمتی به یک انسان رو. بگه آخ جون اینها فعلا دارن از ما تبعیت می کنند ! خوشحال باشیم!
بحث این چیزها نیست . امیرالمومنین (علیه السلام) فلسفه ی حکومتش هشیار کردن مردمه.

http://www.lifedesign.ir/wp-content/uploads/2013/07/panahian-zarorate-darke_vali-2.mp3