سه شنبه شب...

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جادهی سهشنبه شب قم شروع شد
آیینه خیره شد به من و من به آینه
آنقدر خیره شد که تبسم شروع شد
خورشید ذرهبین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد
وقتی نسیم آه من از شیشهها گذشت
بیتابی مزارع گندم شروع شد
موج عذاب یا شب گرداب؟ هیچیک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد
در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم... شروع شد
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 8:55 توسط بیسیم چی
|
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)